تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
يكى ، آنكه جليديه از مقدار خود بزرگتر شود و سببش امتلاء زجاجيه است . و علامت وى آن است كه ساير مرئيات خردتر از آنچه كه هستند به نظر درآيند . و وجهش آن است كه هرگاه جليديه بزرگ شود ، روح باصره متفرق مىگردد در وى و پوشيده مىشود به واسطهء عظم اجزاى اين رطوبت ، پس بالضرور محسوسات خرد مىنمايند ؛ زيرا كه روح بر مجراى طبيعى نمىتواند برآمد . علاجش : تقليل غذا و تنقيهء وجود است . دوم ، آنكه جليديه خرد گردد از مقادير خود [ و ] علامتش آن است كه مرئيات بزرگتر از مقادير نمايد . و وجهش آنكه عند تصغير اين رطوبت ، روح مجتمع مىگردد و به قوت برون مىشود و بدان سبب هر چيز را بيشتر از مقدار وى مىبيند . لكن هرگاه رطوبت مذكور به غايت خرد شود ، واجب مىكند ضعف در بصر . [ 325 ] قسم دوم : در مرضى كه مخصوص به جليديه است . و آن ، آن است كه در اين رطوبت ، جفاف و يبوست واقع شود فقط و به واسطهء كدروت كه يبوست واجب مىكند ، اشباح منطبع نشوند چنانچه بايد . و بايد دانست كه اين يبوست ، بدان درجه نيست كه موجب خشونت گردد [ و ] لهذا از آثار خشونت در اين مرض هيچ نمىباشد مگر همين مقدار كه در انطباع اشباح [ در او ] فتورى افتد . اين مرض را دو سبب است : يكى ، آنكه در همهء بدن خشكى واقع شود به واسطهء كثرت صوم يا كثرت استفراغ . علاج وى ، ترطيب بدن است و مزاج به توسيع اغذيه و استعمال اشربه و مروخات و حمام و ترك رياضت و جوع و جماع و هرچه محلّل بود . دوم ، آنكه حاصل شود خشكى در چشم فقط ، به واسطهء سفر كردن در گرما و ملاقات غبار دايما . علاج وى ، ترطيب دماغ و چشم است خاصه ؛ مثلا العبه و البان در بينى و چشم چكانند و بنفشه و نيلوفر ببويند و بر سر و پيشانى روغن‌هاى مرطّب بمالند و ديگر تدابير مرطبه به كار برند .