جحوظ كه از ابتلال زجاجيه افتد كه عظم ، لازم وى است .
علاج : جحوظ استرخايى را از آنچه در استرخاى مطلق است تدارك توان كرد . و اصناف اربعه باقيه كه اول آن ، زوال جليديه است به يمين و ثانى به بسيار ، و ثالث به فوق و رابع وى به اسفل ، بر دو طريق است : آنچه مايل به يمين و يسار است در وى هر چيز عريضتر بنمايد از آنكه هست . و آنچه به اعلى و اسفل ميل كند ، رطوبت يك چشم به فوق گرايد و از ثانى به تحت ، يا يكى به حال خود باشد و ديگر ، به فوق يا تحت ميل ، كند ؛ در اين صورت ، هر چيز را كه به دو چشم بنگرد ، آن چيز دو نمايد و آن را « حول » گويند و صاحبش را « احول » . و اين ، جدا بيان خواهد يافت .
[ 321 ] نوع دوم : آنكه واقع شود تغير در كيفيت اين رطوبت . و اين نوع ، بر سه صنف است :
يكى ، لون رطوبت جليديه متغير شود [ و ] بهحسب لون خلط غالب متلون گردد به سرخى يا به زردى يا به سپيدى يا به سياهى . و در اين مرض هر چيز به همان رنگ مىنمايد كه رطوبت بدان رنگين گشته .
دوم ، آنكه مستولى شود رطوبت يا يبوست بر اين رطوبت به مشاركت زجاجيه . و اين ، ذكر كرده شد .
سوّم ، آنكه حادث شود خشونت در جليديه . و بايد دانست كه اين رطوبت ، خشن نمىگردد تا كه نخستين در عصبه مجوفه خشونت نيفتد ؛ زيرا كه عصبه مذكوره ، محتوى است بر جليديه متصلة على النصف منها [ يعنى بر نصف جليديه چسبيده است ] . و سبب خشونت عصبه ، آن است كه خلط لذّاع قبّاض حريف يابس از بطون دماغ به سوى عصبيه مترشح شود ، و به لذع و حرقت نخستين اشك آرد و بعده [ يعنى پس از آن ] ، به واسطهء نقصان رطوبت ، در عصبيه خشونت پديد آيد و خشونت عصبيه به خشونت جليديه گرايد . و بدان كه اين عصبيه در اصل خلقت ، نرم و صاف مخلوق شده است بهر دو سبب :
يكى آنكه اشكال و اضواء و الوان به سهولت [ در آن ] منطبع شوند . دوم ، آنكه نور كه از اين عصبيه به سوى جليديه مىآيد ، بىتغيير و تعسّر همىبرآيد متصلا و مستقيما .
علامت خشونت جليديه ، آن است كه در بصارت ضعف پديد آيد . و چون حدقه را بگرداند مريض ، در حدقهء [ خود ] خشونت و درشتى يابد به واسطهء اصطكاك وى با
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٨٣