تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
عنكبوتيه . و گفته‌اند گاه باشد كه عنكبوتيه متفرق شود و بشكافد به سبب حدّت ماده و اين را تدارك نتوان كرد . علاج : تنقيهء سر كنند به چيزهاى متوسط الحرارت چون افسنتين و ورد و مصطكى و صبر . و بهر تعديل مزاج و ازالهء خشونت ، اغذيه موافقه اختيار كنند و روغن بنفشه و شير دختر و سپيدهء بيضه در بينى ريزند و رفايد به روغن گل و ماء ورد تر كرده [ و ] بر چشم نهند . و [ بايد دانست كه ] بهر تنقيه ، ادويهء متوسطه الحرارة بهر آن گزيده‌اند كه شديد الحرارت ، حدت ماده مىافزايد و اشياء بارد ، اجزاى چشم را منقبض سازد و روح باصره را كثيف و غليظ مىگرداند و هرچه متوسط الحرارت است ، در اين مرض سود مىدهد بلاضرر . [ 322 ] فايده : وجه ضعف بصارت در اين مرض آن است كه جليديه ، مسطح و مصقّل و مستوى و صاف مخلوق شده است تا آنكه اشباح مرئيات كما ينبغى منطبع گردد ؛ پس هرگاه كه اين رطوبت از اوصاف مذكوره [ خارج ] ، گردد [ پس ] به سبب خشونت [ حاصله ] ، بعض اجزاء وى منخفض گردند و بعض ديگر مرتفع ، [ پس ] در انطباع اشباح ، بالضّرور آفت مىافتد و باصره ضعيف مىشود . [ 323 ] نوع سوّم : آنكه واقع شود تغيير در هيأت و شكل اين رطوبت به سبب اعضاء مجاوره ؛ مثلا نخستين در حماليق كه جمع حملاق است و حملاق ، باطن پلك را گويند يا در طبقات چشم ورم پديد آيد و به سبب ضيق مكان كه ورم واجب مىكند جليديه بتمامه يا بعض اجزاء وى به‌حسب ورم مجاوره منضغط گردد و بعض اجزايش بر بعض منضم شود به نوعى كه بيمار از اين ضغطه آگاهى يابد ؛ لهذا مرض مذكور را ضغطه گويند . علامتش آن است كه بيمار در جليديه وجع شديد ضاغط محسوس كند و نتواند چشم را حركت داد و چشم ، پرچرك و اشك بود . علاجش ، چون علاج اورام چشم است ؛ چنانچه در رمد گفته آيد - ان شاء اللّه تعالى - . گاه باشد كه جليديه متفرق شود به واسطهء تفرق اتصال كه در زجاجيه افتد از مادهء حادّه كه بر وى ريزش كند . [ 324 ] نوع چهارم : آنكه واقع شود تغير در كميت اين رطوبت . و اين ، بر دو وجه است :