تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
[ 317 ]

فصل [ پنجم ] : در اعلال رطوبت جليديه

[ 318 ] اين رطوبت ، اشرف اجزاء چشم است ؛ زيرا كه تعلق حقيقى بصارت بدوست و باقى اجزاء همه خادم وىاند ؛ لهذا در وسط واقع شده است تا در پناه باشد . و از آنكه او جامد و صافى است چون برف ، جليديه نامند . و چون‌كه گرد شكل است ، برديه خوانند . جليد ، برف است و برد ، ژاله . بايد دانست كه مقدم جليديه ، پهنا و مفرطح است و موخر او ، طويل و دراز . و نفع تفرطح قدّامش آنكه [ هم ] وقوع اشباح را موقع [ يعنى انعكاس ] بزرگ باشد و [ هم ] مرئى خرد را نيز نصيبى وافر بود . و فايدهء طول موخر ، آن است كه اشباح در عصبيهء مجوفه به هندام [ يعنى به موقع ] اندر شود . پوشيده نماند كه امراضى كه در اين رطوبت به مشاركت افتد بسيار است ؛ ليكن مخصوص بدان ، يك مرض است ؛ پس اين فصل را نيز به دو قسم تحرير نمايم : [ 319 ] قسم اوّل : آنكه به مشاركت افتد اين ، چهارگونه است : [ 320 ] نوع اوّل : آنكه تغيير در وضع رطوبت افتد : و وى بر شش صنف است به‌حسب ميلان رطوبت به جهتى از جهات سته : صنف نخستين ، آنكه رطوبت به خلف ميل كند ، يعنى در غور رود . و سبب او ، يا نقصان رطوبت زجاجيه است يا نرسيدن غذا به جليديه به واسطهء وقوع سدّه در شبكيه . و هر واحد از اين‌ها به محل خود مذكور شد . صنف دوم آنكه رطوبت به قدام مايل شود و برون گرايد و اين ، جحوظ و برون آمدن از دو وجه خارج نيست : يا آنكه زجاجيه مبتلّ شود و [ به ] برون ميل كند چنانچه در اعلال زجاجيه ذكر يافت ؛ يا آنكه عضلات كه حافظ علايق وىاند مسترخى شوند ، و بالضرور چشم بروز نمايد . و خاصهء وى است كه عظم و بزرگى هيچ ندارد ؛ به خلاف
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 182 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى