[ 329 ]
فصل [ هفتم ] : در أعلال رطوبت بيضيه
اين رطوبت ، مشابه به سپيدى بيضه است ، لونا و صفاء و قواما . و لهذا به بيضيه مسمى گشته [ است ] . و منفعت خلقت اين رطوبت [ در ] پيش روى جليديه آن است كه روشناىهاى قويه به تدريج واقع شوند بر جليديه و بدان سبب ، جليديه از اذيت و يبوست اضواء قويه و هواى گرم محفوظ ماند .
اين رطوبت را سه مرض مىافتد : يكى ، زيادتى حجم . دوم ، نقصان آن . سوّم ، كدورت و غلظ . و اين هر سه ، به سه قسم بيان كنم :
[ 330 ] قسم اول : در ازدياد حجم : و مضرت افزونى اين ، ظاهر است كه : اگر [ چه ] افزونى اندك بود اما به واسطهء فقدان شفافيت كه عظم اجزاء واجب مىكند ، در انطباع اشباح بر جليديه قصور مىافتد . و در برآمدن شعاع بر مجراى طبيعى فتور راه مىيابد ؛ چه جاى آنكه ازدياد حجم بيشتر باشد كه در اين صورت بصارت باطل مىشود و ظلمت وارد مىگردد . و حيلولهء اين رطوبت فىمابين اشباح و جليديه ، به مثابهء آب عميق است كه مانع بصارت مىشود .
علامت افزونى اين رطوبت آن است كه مريض چون سر خود بجنباند ، در پيش روى خود خيال كند كه دريا ايستاده است و در حالت پرى معده و عقب خواب ، ضعف در بصارت غالب شود و [ نيز ] هنگام گرسنگى در نيمهء روز آنقدر ضعف نباشد . و ايضا ، مبتلا به اين مرض ، چيزهاى بعيد را نسبت به اشياى قريبه خوبتر مىبيند . و وجهش آن است كه روح به سبب كثرت اين رطوبت كثيف مىگردد و بدان سبب تا كه دور تر حركت نكنند ، غلظ وى تلطيف و قوام وى اعتدال نمىگيرد و از آن است كه مرئيات قريبه را بالاستقصاء نمىتوان ديد ؛ زيرا كه در ابصار محسوسات قريبه روح را چندان حركت نيست كه غلظ وى لطيف گردد .
علاج : نخستين تنقيهء بدن كنند به مطبوخ ساذج . و بعده [ يعنى پس از آن ] ، بهر تنقيهء