در بيشتر حالها داروى ترىافزا چشم را زيان دارد . و هر دارويى كه لختى ترى كمتر كند و سوزاننده نباشد ، چشم را قوت دهد و هر عضوى كه قوت يابد ، مادهء بيمارى را قبول نكند و به سلامت ماند . و اين ، اصلى بزرگ است در اكثر علاجهاى چشم به كار بايد داشت .
تدبير به صلاح آوردن هيأت چشم و زايل كردن آفت كه اندر تركيب اجزاء چشم افتد ، بعضى به فصد و استفراغ بود و بعضى به انواع حيلهها كه هريك در جايگاه خويش ياد كرده آيد .
[ 290 ] فايده : قانون علاج چشم آن است كه نخستين نظر كند تا با درد چشم هيچ آماسى است يا نه : اگر آماس يا صداع باشد ، نگاه كنند تا مادهء وى كدام خلط است و علامتهاى كدام خلط ظاهر است . ايضا بنگرند كه ماده در تمام بدن است يا در سر است فقط ؛ پس اگر اندر همه تن باشد ، نخست استفراغ عام كنند بهحسب خلط ، پس به استفراغ خاص كه تنقيه دماغ است متوجه شوند ، بعده [ يعنى پس از آن ] در تنقيهء عضو خاص الخاص كه چشم است مشغول گردند . و به هيچ وجه پيش از استفراغ كلى دست به چشم نبرند و دواء محلّل بر چشم استعمال نكنند آنجا كه آماس با صداع صعب يار [ يعنى همراه ] بود يا درد چشم . و اگر چنين بكنند ، رنج زيادت شود و جنايتى بزرگ حاصل گردد .
تدبير بهحسب [ احوال مختلف ] اگرچه به تفصيل گفته خواهد شد ، ليكن در اينجا نيز اجمالا گفته مىآيد ؛ مثلا آنجا كه ماده چشم رطوبتى غليظ يا مادهء بادناك باشد ، نخستين تنقيهء عام كنند به مسهلات مناسبه ، پس از آن به حبّ صبر و حبّ اياره و قوقايا دماغ را پاك سازند . و بعده [ يعنى پس از آن ] ، ما بقى را از بالا فروكشند و چشم را به آب حلبه و شير تازه بشويند . و چون بينند كه تن پاك شده و ماده به پختن آغازد ، داروهاى موافقه در چشم كشند و گرمابه به كار برند . و آنجا كه مادهء رطوبتى رقيق با خون يا صفرا آميخته بود ، نخست فصد كنند هر رگى را كه مشاهده واجب كند ، بعده [ يعنى پس از آن ] مسهل دهند [ و ] پس از آن ماده را از سر فروكشند . و آنجا كه ماده ريحى بود ، گرمابه و چيزهاى محلّل سود دارد . و آنجا كه ماده خونى بود ، فصد كفايت كند و باشد كه خون غليظتر بود و رگهاى چشم از وى ممتلى گردند . و اگرچه فصد كرده شود ، امّا پرى رگها بر حال خود باشد در اينچنين محال ، استحمام نمودن و عقب آن طعام لطيف خوردن مفيد است . و ايارج فيقرا و حب قوقايا بلع نمودن ، سودمند است . [ و ] شياف احمر كشيدن و ضماد محلّل نهادن ، خون غليظ را رقيق كند .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٦٧