متعذر گردد .
علاج : بهر تليين طبع ، زوفاء و اصل السوس و انجير خشك بجوشانند و ترنجبين آميخته [ و ] بنوشند . و از اغذيه ، بر حريره كه از سبوس گندم و مغز بادام و عسل ساخته باشد اقتصار ورزند . و عوض آب ، جلاب نوشند ؛ « لأنّ الماء يفجّجّ المادة و يبطى النضج و يزيد البلغم » « 1 » . و اگر احتياج به نضج افتد ، بر طبيخ شبت و بابونه و قيصوم و صعتر و اكليل انكباب كنند . و [ آنچه ] در قسم ساذج بارد به تفصيل ذكر يافته است بهحسب آن به كار برند .
اگر سدّه افتد و ماده فرونريزد ، شكر سرخ و كاغذ و سنبل و حرمل و سندروس و حراق تبخير كنند . حرمل ، تخم سبندان است . و حراق ، به تخفيف راء مهمله است و عامه ، به تشديد مىگويند . و قال « شارح الاسباب » : « الحراق ، أى حراق الخرق و الصّوف أو الثوب الذى يسمّى صبغ ارضية و هو الثّوب الأحمر الذى يكون بالعراق و بخراسان » « 2 » .
نوع چهارم : در سوداوى : و حدوثش كمتر است و اگر حادث شود ، از ساير انواع بدتر . و علامت وى ، احساس خشكى است در هر دو چشم و ثقل و صداع در سر . و در دهن ، مزهء چيزى سوخته يافتن . و هنگام بوئيدن اشيا ، بوى دود و عفونت آمدن .
علاج بر طبيخ بنفشه و خطمى و برگ كاهو و برگ كدو انكباب كنند . و ايضا طبيخ مذكور بر مقدم سر ريزند و ماء الشعير كه در وى خشخاش پخته باشند و حريره كه از نشاسته و شكر و روغن بادام ساخته باشند تناول كنند . و اگر سدّه افتد ، شكر و ميعه و سندروس تبخير كنند و باقى تدابير هرچه مناسب حال بود از آنچه بارها مذكور گشته به عمل آرند .
[ 277 ] تنبيه : بدان كه مادهء زكام و نزله بعضى گرم و رقيق بود و بعضى سرد و غليظ ؛ اما رقيق ، بعضى تيز و سوزان و تلخ بود و بعضى ترش ؛ امّا غليظ ، بعضى شور بود و بعضى ناخوش طعم و بعضى بىمزه .
[ 278 ] بايد دانست كه در امر اين مرض ، غفلت و مهلت روا ندارند ؛ از بهر آنكه اگر زود
هامش
( 1 ) . ترجمه : « همانا آب ، ماده را خام مىكند و نضج را به تأخير مىافكند و بلغم را مىافزايد » . م .
( 2 ) . ترجمه : « شارح اسباب مىگويد : حراق ، به سوزانيدن پشم يا لباسى را مىنامند كه « صبغ ارضيه » مىنامند و همان لباس سرخى است كه در عراق و خراسان است » . م .