به بينى يا حلق فرود آيد ، سطبر بود و سپيد يا كبود . و اگر تب آيد ، از رنج زكام زودتر رهائى يابد . و عدم تغير رنگ و كثرت احساس ثقل بهحسب سبب كه ساذج بود يا مادى كمتر و بيشتر مىباشد ؛ چنانچه بارها ذكر يافته .
علاج : تكميد سر كنند به كاورس گرم و به خرقهء گرم و بهر تفتيح مسام و نضج فضول به حمام درآيند و به چيزى كه مسام بگشايد و ماده را بپزانند سر را بشويند . و بهر قطع سيلان ، چيزى كه دماغ را گرم كند و سده را بگشايد چون لادن و عود و قسط و شونيز در سركه تر كرده ، بر آتش بسوزند و بخار وى در بينى كشند .
[ 274 ] چهارم ، آنكه برودت مزاج دماغ بذاته سبب اين مرض شود بىتوسط اسباب خارجيه . و وجه وقوع زكام از برودت در قسم ثالث گفته شد .
علامتش ، كلال حواس است و ثقل سر و كسل بدن و به چيزهاى گرم نفع يافتن ، و هرچه مخصوص برودت است ظاهر بودن .
علاج : تسخين سر كنند به كمادات و نطولات و شمومات مناسبه و باقى تدبير همان است كه در قسم ثالث ذكر يافت .
[ 275 ] بايد دانست كه در اكثر امر ، دو سبب از اسباب داخلى و خارجى جمع باشد تا زكام و نزله تولد كند و زكام كه از جمع دو سبب بود قوىتر باشد .
خداوند زكام سرد را از اغذيه ، سبوس آب با شهد و تخم كتان بريان كرده و كوفته و به انگبين سرشته و قدرى فلفل با وى آميخته و حريرهء گندم و مانند آن بدهند . و كبوتر بچه و گنجشك بريان نيز رخصت است .
[ 276 ] پنجم ، آنكه تمام بدن و سر ممتلى شود و باوجود آن از بدن بخارات متصاعد شود و امتلاء دماغ بيفزايد ، پس زكام و نزله افتد . و اگرچه در ضمن اقسام اربعهء سواذج [ يعنى سوءمزاجهاى سرد يا گرم كه ذكر شدند ] تقريبا [ حكم امتلايى ] با وى نيز ذكر يافته است و اين قسم خامس را باز بيان كردن اطالت محض مىداند ، ليكن به تبعيت « صاحب اسباب و علامات » ، عدول از اين پسند نيفتاده و ايضا خالى از بعض فوايد هم نيست ؛ چنانچه مشهود شود . و اين قسم را بهحسب اقسام ماده به چهار نوع نهاده شد :
نوع اوّل : در صفراوى : و علامتش آن است كه صداع و سوزش سر و چشم و سيلان اشك و تلخى لهات و عطش پيدا بود و رطوبت كه از بينى برون آيد ، رقيق و زرد رنگ و
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٥٦