تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
پخته نشود و زايل نگردد ، سبب بيمارىهاى بسيار مىگردد ؛ چون امراض چشم و گوش بينى و خناق و درد معده و جوع الكلب و ذرب و سحج و ذات الجنب و شوصه و اسهال دماغى و قولنج و مانند آن ؛ زيرا كه به هر اندامى كه فرود آيد ، در آن موضع هر علتى كه مخصوص به آن موضع بود و مادهء نازله تقاضا كند متولد مىگردد . و باشد كه قوت دافعهء دماغ ضعيف بود يا منفذها كه به دفع ماده باشد گرفته باشد و خلطى غليظ اندر مانده ، پس بخارها و رطوبت‌ها كه اندر دماغ محصور شود اگر اندر تجويف و منفذ دماغ بوده باشد و بسيار باشد ، مىتواند كه سكته آرد و اگر كمتر باشد ، صرع [ آرد ] و اگر اندر رگ‌هاى دماغ بوده باشد و قليل المقدار بود ، صداع و شقيقه آرد و اگر بسيار باشد و محترق گشته ، ماليخوليا و اگر به گوهر دماغ يا به غشاء دماغ اندر باشد ، سرسام و سبات و مانيا آرد . و اگر اندر رگ‌هاى سر و دماغ بود ، دوار و سدر ؛ لهذا گفته‌اند كه تا مادّه در دماغ بود ، نزله را بند نكنند و اگر بند شود بگشايند ؛ چنانچه گفته آمديم . [ 279 ]

فصل بيست و هفتم : در عصابه

« 1 » آن ، وجعى است كه در محل ابرو عارض شود مايل به عضلهء جبهه و به عظم ماق . و عام است [ كه ] در هر دو ابرو واقع شود يا در يك ابرو . و از آنكه اين محل بستن عصابه است ، درد مذكور را به جهت مشتمل بودن در اين موضع نيز به عصابه مسمّى ساختند . اين علت ، بر دو قسم است : [ 280 ] يكى ، آنكه اخلاط بخاريهء گرم از بدن متصاعد شود و به واسطه كثافت جلد و انسداد مسام در اين جايگاه محتقن گردد ؛ لهذا عقب رسيدن باد شمال سرد و عقب غسل كردن به آب سرد اكثر افتد . علامتش ظهور وجع است در اين موضع و آنكه عليل پلك را نتواند برداشت . و هميشه بر رو افتاده بود . و چشم نتواند گردانيد . و پندارد كه همين زمان پيشانى مىطرقد از شدت درد .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Tic douloureux