[ 282 ]
فصل بيست و هشتم : در مرض دماغى كثير الوقوع كه مسمى است به خسّ
آن ، اين است كه آدمى در دماغ خارشى يابد بىصداع و بىالم و چون سرش بيفشارند يا چيزى گران بر سر وى زنند يا آب گرم ريزند ، لذت يابد .
[ 283 ] سببش آن است كه بخار لطيف رقيق متخلل حريف لذّاع قليل المقدار متصاعد شود به سوى دماغ و [ به ] سبب ضعف خود نتواند صداع آورد ، پس در بطون دماغ گرد آيد [ و ايجاد ] لذع كند ، مانند بخارات جرب كه در مسام لذع آرد .
بايد دانست همچنين ابخره چون منعكس شود و به عرق مندفع گردد ، حكّه آرد يا جرب يابس بهحسب رقت و غلظت خويش .
علاج : از آنكه مادهء اينچنين بخار نمىباشد مگر خلط حادّ لذّاع حريف ، پس سزاوار آن است كه نخستين بهر تبديل مزاج اخلاط ، در تبريد و ترطيب كوشند ؛ مثلا ماء الجبن و رائب و لعاب اسبغول و لعاب تخم مرو با شراب خشخاش و شراب بنفشه آميخته بنوشند و آب تربز و كدو مفيد است . و شير بز با شكر آميخته و آش جو كه كاهو و اسپاناخ در او پخته باشند همه سودمند است . و اگر از اينقدر مقصود نه برآيد ، به طبيخ هليله و تمر هندى و افسنتين و افتيمون يا به عصير شاهتره كه به شكر شيرين ساخته باشند طبع را ملايم كنند و هرچه ماده را به ادرار دفع كند و قوى باشد توان داد تا خلط به ادرار دفع گردد . و اگر احتياج به فصد باشد و حال عليل و مشاهدهء طبيب تقاضا كند بكنند .
پس از استفراغ ، بهر تبريد مزاج باز به اطليه و نطولات و روغنهاى سرد توجه نمايند .