تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
[ 260 ]

فصل بيست و چهارم : در اختلاج

« 1 » يعنى پريدن عضو . و آن ، حركتى است غير اختيارى كه حادث شود در موضعى از بدن چون قلب و معده و عضلات كبد و طحال و اعصاب و عروق رحم و مانند آن هر عضوى كه منبسط و منقبض تواند شد ؛ بخلاف رعشه كه مانند تشنّج واقع نمىشود مگر در اعضاى آليه كه متحرك مىشوند به اراده چون دست و پا و سر . و از شأن حركت اختلاجى است كه سريع و متواتر باشد و به سرعت ساكن شود ؛ لكن اگر سبب قوى بود ، مىتواند كه ساكن شود [ و ] باز مختلج گردد ؛ يا اختلاج ، بىسكون زمانى طويل ، مكث كند . و هر چون كه باشد ، حركت عضو مختلج مخصوص به جهتى نيست [ و ] به هر جهت متحرك مىگردد [ و ] مايل به فوق [ مىگردد ] ؛ بخلاف رعشه كه در آن پيوسته عضو مايل به اسفل مىباشد و سرعت وقوع و سكون دخلى ندارد . [ 261 ] سبب موجبهء اين علت ، باد غليظ بخارى است كه از استحالهء رطوبت غليظ حاصل شود ؛ پس به سبب غلظت و به سبب مانع بودن از گوشت كه بالاى وى باشد ، خاصه اگر بر ظاهر بدن برد مكثف مستولى بود ، نتواند برآمد از مسامّ ؛ پس قوت دافعه در دفع وى كوشد و بينهما مدافعه افتد و اضطراب وى توسط اضطراب عضو مختلح شود تا كه به حرارت حادثهء [ از ] حركت ، باد غليظ تلطيف و تحليل پذيرد . دليل بر آن كه از باد است ، آن است كه زود بگذرد و تحليل پذيرد . و دليل بر آنكه غليظ است ، آن است كه در امزجهء سرد و در اوقات و ابدان سرد و از اسباب سردىفزا چون آب سرد نوشيدن و در آن غسل كردن بسيار افتد . [ 262 ] بايد دانست كه هرچه به غايت نرم است چون دماغ و هرچه سخت است چون استخوان ، اختلاج در وى نيفتد ؛ زيرا كه باد اندر اين‌چنين عضو بازداشته نگردد به نوعى كه تموّج كند و اختلاج آرد . و بسيار باشد كه اعراض نفسيه چون خشم و شادى و غم سبب
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Tremor ; ataxia ; trembling ; quivering.