تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
[ 266 ]

فصل بيست و ششم : در زكام « 1 » و نزله « 2 »

[ 267 ] بدان كه عند الجمهور ، ماده [ يى ] كه از دو بطن مقدم دماغ به سوى بينى فرومىآيد ، مسمّى است به « زكام » و آنچه به سوى حلق افتد ، موسوم است به « نزله » . و بعضى اطبا ، نزله را مخصوص داشته‌اند به ماده كه به سوى صدر و ريه ريزد . و بعض آن را كه به جانب بينى فرود آيد و رقيق بود و منفذ بينى را بگيرد ، زكام گويند و باقى همه را نزله خوانند . و از آنكه مبدأ علت واحد است ، منصبّ [ يعنى محل ريخته شده ] اگرچه مختلف بود ، هر دو باهم مشترك‌اند . [ 268 ] نسبت اين علت با دماغ ، همچون نسبت ذرب [ است كه نوعى اسهال ] است با معده ؛ زيرا كه همچنان‌كه در ذرب به سبب ضعف معده غذا نيك نگوارد [ و ] بدان سبب رطوبت‌ها در معده گرد آيد پس قوت دافعه معده آن را دفع كند ، همان نهج هرگاه رطوبت بسيار به جانب دماغ برآيد [ و ] دماغ آن را نتواند گواريد ، قوت دافعه دماغ آن را ناگواريده دفع كند .

[ 269 ] اسباب جزئيهء اين مرض ، پنج است :

[ 270 ] يكى ، آنكه از خارج ، حرارتى فزونى به دماغ رسد و رطوبت‌ها را كه اندر وى باشد بگدازد و بجنباند و به بينى و حلق فرود افكند . و اين ، چنان باشد كه در آفتاب يا در گرمابه يا نزديك آتش توقفى افتد ، يا در فصل تابستان در خانه‌يى گرم كه هواى بيرونى در وى گذر ندارد اندر شود ، يا چيزى گرم چون مشك و جندبيدستر و زعفران و مانند آن ببويند يا روغن‌هاى گرم بر سر مالند تا بدين اسباب رطوبت‌ها بجنبند و به بينى يا حلق فرود آيد . و ظاهر است كه هرگاه سرگرم شود و رطوبات كه در وى است تحليل يابد و مستفرغ گردد ، به جهت ضرورت خلا ، در بدل آن فضلهء ديگر از بدن به سوى وى منجذب
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Nasal catarrh ; coryza( 2 ) . قاموس القانون :. Catarrh
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 152 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى