[ 265 ]
فصل بيست و پنجم : فيحدج
« 1 » كه به تازى ، « لوى » نيز گويند . و اين ، حالى باشد كه آدمى خود را همىپيچد و همىبازد و تمطى و تثاؤب كند و رنگ روى و چشم سرخ گردد .
سببش آن است كه شخصى چند روز زيادت خورد طعام و شراب و رياضت كمتر كند و بدان سبب تن او ممتلى شود [ و ] بادها و بخار اندر رگها و عضلههاى او جمع آيد ، پس اندر خويشتن اعياء و ماندگى يابد .
فيحدج ، لفظ تازى است [ و ] معرّب « گرطه » يعنى بادى گردآينده .
علاج : به زودى ماده خونى و صفراوى را مستفرغ سازند . و اندر بيشتر حالها محرورى مزاج را آب سرد آسايش دهد از اين امتلا ، شربا بود يا غسلا ؛ بهر آنكه آب سرد ، اخلاط را از جوشيدن فرونشاند . و گشنيز خشك كوفته با شكر سفوف كرده [ هم ] همين فعل كند . و آنجا كه مادهء بادها و بخارها بيشتر و غليظتر باشد و مزاج سرد بود ، وج پرورده و ناپرورده خوردن سود دارد و بادها را تحليل كند و گرفتن رگهاى سباتى به نوعى كه سبات و غشى آرد ، مزيل اين مرض است ؛ بهر آنكه اين رگها را گذر به روح است [ و ] هرگاه آن را بگيرند روح جمع شود و چون بگشايند ، روح يكبارگى حمله آرد . و بادها و بخارها كه روى به دماغ نهاده باشد تحليل كند . و طريق گرفتن اين رگها حماميان و مزيّنان مىدانند ؛ ليكن اين عمل خالى از خطر نيست [ و ] لهذا گفتهاند كه اگر بگيرند دست بر رگ دير نشايد داشت و زودتر از آنكه مردم طاقت حبس نفس داشته باشد فروگذارند و الّا خطر بزرگ باشد .
هامش
( 1 ) . در نسخهيى ديگر ، فيحذج ذكر شده و ظاهرا هر دو اشتباه باشند و اصل آن ، « فيجيدج » است و معرّب پيچيده است . م .
قاموس القانون :. Gripes