تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
يكى ، آنكه عصبى منضغط شود و فشارده شود يا پيچيده گردد ؛ چنان‌چه كسى بر پاى نشسته ماند زمانى طويل ، و چون خواهد برخيزد پاى او خفته باشد . و آنچه از كسر و خلع و ربط عضو بود ، از اين قبيل است . علاج : در ازالهء سبب كوشند ؛ مثلا در جلوس بر يك هيات تغير هيأت كنند و عضو را به آهستگى مايل به بالا بمالند . و در كسر و خلع ، تدبير وى بدانچه گفته خواهد شد در باب وى مشغول دارند . و در ربط ، رابط را بگشايند پس به آهستگى بمالند . دوم ، آنكه در عصب سدّه افتد از خلط غليظ خام بارد يا عصب از فضل رطوبى مائى متشرب شود و مسترخى گردد و منطبق شود . و در اين هر دو صورت ، قوت حسيه از سلوك طبيعى بازمىماند . علامت و علاج اين ، همان است كه در فالج بلغمى گفته شد . سوّم ، آنكه به سببى خون كثير المقدار بر عضوى ريزد و بدان سبب سده افتد و خدر عارض شود . و علامتش آن است كه رنگ عضو ، سرخ مايل به سياهى بود . علاج : فصد كنند و تقليل غذا نمايند و آنجا كه موجب انصباب خون ، وضع عضو بود بر هيأتى واحد تا زمان طويل ، در اكثر حال [ همان ] تغير هيأت كفايت كند . بايد دانست كه سدّهء مخدّره [ يعنى خدرآور ] ، از سودا كمتر افتد و از صفرا ، نادر . چهارم ، آنكه از خارج ، سرماى مفرط به عضوى رسد و مزاج او تباه كند و جرم وى را غليظ سازد و بدان سبب روح كما ينبغى نافذ نشود . و پوشيده نيست كه سوء مزاج بارد مكثّف مجمّد [ چه ] داخلى بود يا خارجى ، جوهر عصب را درشت مىكند به جهت اجتماع اجزايش [ و ] از آن است كه لمس پاى نسبت به دست و جلد پاشنه نسبت به جلد ساق ، مخدور مخلوق است . علامت سوء مزاج بارد ، تقدم سبب است و ظهور غلظت و كثافت و صلابت در عصب و به گرمى منتفع شدن و در عضو حركتى شبيه به دبيب نمل احساس كردن . علاج : بهر تليين و نرمى عصب ، روغن‌هاى گرم بمالند و آب نيم‌گرم بريزند و بهر تبديل مزاج عصب ، اضمده و نطولات مسخنه استعمال نمايند و عضو را بمالند به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] كه سرخ شود . پنجم ، آنكه خشكى غلبه كند و بدان سبب اجزاى عصب مجتمع شود و ليف‌ها به هم