دماغ ، متضرر شود و تشنّج پديد آيد . و وجه حدوثش : يا اين است كه رودهها به واسطهء لذع و ايذاء ديدانى منقبض و متشنّج گردند ، پس عصبى كه مشارك وى است نيز متشنّج شود و در عضوى كه آن عصب به دو پيوسته است ضرر پديد آيد ؛ يا آنكه ابخرهء خبيثهء متعفنه از ديدان مرتفع شوند به سوى معده و دماغ ، پس معده و دماغ متأذّى گردند و بنفسه متشنّج شوند و خود را هم كشند .
علامتها : نشان قطع ، تقدم وقوع وى است . و نشان خلط لذّاع اكّال ، وجود وجع لاذع و حكّاك است در آن مكان . و نشان لسعه و شرب افيون و شوكران كه بنج جبلى گويند برد شديد و قىء زنگارى [ و ] تقدم سبب است . و نشان ريختن صفرا بر معده ، ظهور صفرا است در قىء و بودن غثيان و حرقت در معده . و نشان امراض معده و رحم و اعضاى عصبيه ، وجود آفت است در آن عضو . نشان ديدان ، برآمدن وى از امعا [ است ] احيانا . و ديگر آثار ، هريك در محل خود ذكر يافته است .
علاج : در ازاله و منع سبب موذى كوشند ؛ مثلا در آنچه از قطع عصب بود ، هرچه در اورام و تفرق الاتصال عصب گفته خواهد شد به كار برند . و در آنچه از خلط حادّ لاذع بود ، استفراغ خلط كنند و تبريد عضو نمايند به اضمده و نطولات و ادهان و جز آن .
در آنچه از لسع و شرب ادويهء سميه بود ، هرچه در فصل دافع سموم گفته آيد ، به عمل آرند و برخى در فصل صرع نيز گفته شده .
در آنچه از برد شديد بود ، روغنها و نطولها و كمادهاى گرم به عمل آرند . و به هر چه بهر دفع ضرر سرما در آخر كتاب آيد ، استعمال نمايند .
در آنچه از قىء زنجارى و انصباب مرار بر معده بود ، نخستين ماده را پاك كنند اگر باقى باشد و مطفيات و مسكّنات دهند و بعده [ يعنى پس از آن ] ، بهر تقويت فم معده هرچه در باب قىء گفته شود به كار برند . و قىء زنگارى تنها ، مهلك است ؛ چه جاى آنكه مودى شود به تشنّج !
در آنچه علّت معده به تشنّج گرايد ، در آن كوشند كه غذا از معده برآيد . و بسيار باشد كه انحدار غذا و سكون لذع منقضى شود به زوال تشنّج ؛ لهذا اين نوع را سهل العلاج و سريع البرء [ يعنى زودبهبود ] گفتهاند .
كذالك ، هر عضوى كه به سبب مشاركت باعث تشنّج بوده باشد ، به تدبير آن عضو كه
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٢٦