تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
علاج : در ترطيب بدن كوشند و بيشتر عنايت به سوى عضو مؤوف مصروف دارند و آن ، چنان باشد كه شير خر و شير بز تازه با ماء الشعير و لعاب بهدانه با شراب بنفشه و شراب نيلوفر آميخته و روغن كدو و بادام شيرين يار [ يعنى مخلوط ] كرده بنوشند هرچه از اينها ميسر آيد . و پايچهء بره و بزغاله يا اسفاناخ كه با روغن بادام پخته باشند تناول كنند . و سمك رضراضى و حسوها كه از لعاب گندم و شكر سپيد و روغن بادام ساخته باشند ، همه مفيد است . و در آبزن نشستن و قيروطى مرطّب « 1 » بر بدن خصوصا بر عضو متشنّج ماليدن ، سودمند . و كذلك ، نطولات و ضمادات . اما ادويه كه طبيخ وى نطول سازند ، بنفشه است و برگ كاهو و شعير مقشر و برگ خطمى و برگ بيد و كدو و نيلوفر . و ادويه كه از آن ضماد سازند ، بنفشهء خشك است و خطمى و آرد جو با لعاب اسبغول به روغن كدو يار [ يعنى مخلوط ] كرده . امّا انجا كه تب باشد ، نوشيدن شير و خوردن پايچه نشايد . و در استعمال ادويهء موضعيّه نيز احتياط مىبايد . بالجمله ، آنچه در دقّ گفته‌اند مناسب اين نوع است . و ترطيب از هر وجه كه ميسر آيد ، مطلوب است . و اگر مريض كودك باشد ، شربت‌ها دايه را بدهند و روغن‌ها و ضمادها بر اندام طفل به كار برند ؛ چه در امتلائى و چه در استفراغى .

[ تشنج ايذايي ]

[ 225 ] قسم چهارم در تشنّجى كه سببش رسيدن ايذا بود به عصب يا به دماغ ، بىآنكه امتلا و يبوست و ريح را در وى مدخل باشد . و اين ، چنان باشد كه بر جرم عصب از داخل يا خارج المى رسد و بدان سبب عصب نفرت كند و بگريزد به مبداء خود و مجتمع شود در ذات خود براى دفع موذى ، پس تشنّج افتد . و عام است كه رسيدن ايذا بر عصب بىواسطه و بىمشاركت عضو ديگر بود ، چون رسيدن نيش موذى بر عصب و قطع عصب و لذع خلط و مانند آن ؛ يا به مشاركت عضو ديگر و از تاذّى دماغ بود . و اين همه ، به تفصيل گفته آيد . اكنون ، بدان كه اين قسم مشتمل است بر ده نوع : يكى ، آنكه عضله يا عصب بريده شود به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] كه علاقه باقى باشد ؛ زيرا كه انقطاع تام ، موجب استرخاست نه تشنّج .
هامش
( 1 ) . صفت قيروطى : بگيرند مغز ساق گاو و پيهء ماكيان و موم سپيد در روغن بنفشه بگدازند ، پس شير زنان دختردار بياميزند و بمالند .