منع نمودم و بر موضوع وقوع سقطه استعمال دوا فرمودم ، ورم ساكن شد و مرد خلاص يافت .
اگر زوال فقار سبب استرخا شود ، علاجش ردّ فقار است . و كذلك به علاج خلع مفصل [ كه ] به استرخا انجامد .
اگر سوء مزاج ساذج باعث اين مرض باشد ، علاج وى تبديل مزاج عضو است به هر وجهى كه مناسب آيد . « محمّد ذكريا » مىگويد مفلوج را ديدم كه سبب فالج او روزه داشتن و حرارت بسيار بود او را ايارج فيقرا دادند رنجى عظيم به دو رسيد ، پس به گرمابه بردند و تدبيرهاى مرطّب پيش گرفتند شفا يافت .
علاج استرخاء زبان و حنجره و مرى و جز آن هريك در فصل خود گفته شود .
علاج استرخاء بحرانى ، آن است كه روغنهاى معتدل الحرارت ، چون روغن نرگس و سوسن و بيد انجير و نادرين بمالند . و كذلك چيزى كه مقوى عضو بود و مانع انصباب ماده ؛ چون بابونه و اكليل و مرزنجوش با آب كاسنى و مانند آنكه قدرى تبريد داشته باشند آميخته ماليدن مفيد است . و روغن نارجيل به خوردن و ماليدن مجرب است .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٢٠