تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
و اگر به جاى آب بر ماء العسل اقتصار ورزند ، بهتر باشد و از اغذيه هرچه لطيف و مناسب بود تناول كنند ؛ مثلا قدرى نان با ماء العسل يار [ يعنى مخلوط ] كرده و آنجا كه قوت ضعيف شود ، گنجشك بريان كرده و تيهو و دراج و تذرو و مرغ بچه و مانند آن توان داد . و سركه ، بدترين اشياست اعصاب را . اما در ابتدا ، مهما امكن [ يعنى تا ممكن است ] در تقليل غذا كوشند و به اندكى آب گوشت با زيره و دارچينى بسازند . و آنجا كه حرارت در بدن باشد ، بهتر از زيرباج هيچ نيست ؛ زيرا كه هم حرارت را فرو مىنشاند و هم بلغم را قطع مىنمايد . صفت زيرباج ، كه در اينجا و در آنجا كه حرارت بود به كار برند : بگيرند پياز سفيد ، يك عدد و ابازير مناسبه قدرى ، پس قطع كنند و بكوبند و در روغن بادام شيرين بريان كنند تا پخته شود ، پس قدرى آب كه توان خورد بالاى وى آميزند و دو جوش دهند ، بعده [ يعنى پس از آن ] اندكى سركه و شكر سپيد و قدرى آبكامه بيفزايند و به قليلى زيره و گشنيز خشك خوش‌بو ساخته [ و ] تناول كنند . مغز خرگوش بريان كرده ، خداوند رعشه و فالج را سود دارد و چلغوزه با عسل ، به خاصيت مفيد است . صفت حبّى كه در پاك كردن اعصاب هيچ دارو برابر اين نيست : بگيرند صبر و شحم حنظل ، از هريك ده درم ؛ فربيون ، پنج درم ؛ مقل ، ده درم ، حبّ كنند چنان‌كه رسم است و نخستين مرتبه ، دوازده قيراط دهند و يك هفتهء ديگر گذارند و هفته دوم ، هيجده قيراط و هفته ديگر مهلت دهند و هفته سوّم ، بيست و چهار قيراط دهند و همچنين يك هفته فرومىگذارند و بر اين اندازه مىافزايند تا به سى و شش قيراط رسد . صفت حبّى كه « محمد ذكريا » مىگويد منفعت اين بزرگ است و زود اثر كند : بگيرد انگزد و جندبيدستر و تخم حنظل و قنطوريون باريك ، از هريك نيم درم ؛ مقل ، چندان كه داروها بدان حبّ كنند و اين جمله ، يك شربت باشد . پس از استفراغ ، محجمهء آتش بر سر عضله‌ها نهادن و اندر گرمابهء خشك و ريگ گرم و اندر آب گوگرد و آب دريا نشستن و رياضت كردن و گرسنه بودن و صيحه زدن و به آواز بلند قرآن خواندن و به آبكامه و خردل غرغره كردن ، همه مفيد است . صفت حقنه : كه قبل از استفراغ و بعد [ از ] آن به عمل توان آورد : بگيرند شبت و