استرخاست عقب اين امراض و اين را استرخاى بحرانى گويند . و علّت قولنج بسيار باشد [ كه ] مودّى شود به استرخا و به خلع منكبين و وركين . قال « صاحب الكامل » : « قد رأيت قوما كان بهم قولنج شديد الألم فانخلع منهم المنكبان و منهم من خلع منكباه و وركاه و منهم من تعطّل حركة كتفيه » « 1 » . و « يونس » مىگويد كه در زمانى بسيار علت قولنج افتاد و هركدام كه خلاص يافت ، اطراف وى مسترخى شده بود .
[ 214 ] علامت استرخاء هر عضو پوشيده نيست و استرخاء زبان و حنجره و مرى و مثانه و معاء مستقيم هريك در جايگاه خود گفته شود .
امّا نشان استرخاء مثانه و معاء مستقيم ، آن است كه بول و براز بىاراده برون آيد و گاه باشد كه قوت دافعه باطل شود و هيچ دفع نتواند كرد .
[ 215 ] ببايد دانست كه هرگاه عضو مسترخى به رنگ خويش بود و لاغرتر و كوچكتر نشود ، نشان اميدوارى باشد . و كذا قال « الرازى » : « إذا كان العضو المفلوج شديد الهزال أصغر ، فلا علاج له و إن كان خصبا على لون البدن ، فعالجه » « 2 » .
[ 216 ] علاج : اگر فالج بلغمى بود ، در ابتدا به هيچ علاج قوى مشغول نبايد شد شربا « 3 » به حسب ضعف و قوت سبب تا روز چهارم يا هفتم يا چهاردهم نگذرد . كما قال « الساهر » :
« لا يسقى المفلوج شيئا من الأدوية القوية الى الرابع أو السابع أو الرابع عشر لأنّى رأيت سقى الأدوية المسهلة فى أول الأمر كثيرا مّا يزيد فيها » ؛ « 4 » لكن رخصت است كه حقنهء نرم اندر ابتدا به عمل آرند . و لازم است كه چيزى كه ماده را لطيف كند چون انيسون و تخم شبت و نانخواه و قردمانا و تخم كرفس و بيخ رازيانه و بيخ كرفس و بيخ اذخر و بيخ مهك و بيخ كبر در آب بجوشانند و طبيخ وى صاف نمايند و گلنگبين در وى حل كنند و هر صباح بنوشند و پس از نضج و تلطيف و مرور روز چهارم يا هفتم يا چهاردهم ، در
هامش
( 1 ) . ترجمه : « جماعتى را ديدهام كه قولنجى دردآور داشتند كه در اثر آن ، شانههاى ايشان از جا در رفت و برخى مثانهها و رانهايش از جا در رفته و برخى هم كتفشان بىحركت شد » . م .
( 2 ) . ترجمه : « هرگاه عضو فلج شده . خيلى لاغر و كوچك باشد ، بىعلاج است اما اگر چاق و هم رنگ بدن باشد ، پس به علاج آن بپرداز » . م .
( 3 ) . يعنى هيچ داروى آشاميدنى به او ندهند . م .
( 4 ) . ترجمه : « هيچيك از ادويهء قويه را نبايد تا چهارم يا هفتم يا چهاردهم به مبتلاى به فلج آشامايند ؛ زيرا من بسيار ديدهام كه نوشانيدن ادويهء مسهله در ابتداى بيمارى ، بر آن افزوده است » . م .