تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
صورت ، تمام بدن مفلوج مىشود به جز اعضاء سر . و اين نوع استرخا را يونانيان « ابوبلقيا » گويند . و در اين استرخا ايضا مىتواند كه پوست روى بىحسّ شود ؛ كما ذكرنا آنفا [ يعنى همان‌طور كه قبلا گفتيم ] . و پوشيده نيست كه هرگاه استرخا عام باشد ، يعنى سبب در منابت همهء اعصاب دماغى و منابت همهء اعصاب نخاعى باشد ، سكته بود . ايضا ، بايد دانست كه قدما در فالج و استرخا هيچ فرق نكرده و على سبيل الترادف استعمال نموده .

[ اسباب كلى اين دو بيمارى ]

[ 211 ] سبب كلى اندر اين علت دو است : يكى ، آنكه قوت روح حساسه و محركه اندر اعصاب و عضلات كه آلت وى است گذر نيابد به سبب سدّه كه در وى افتاده باشد يا به سبب قطع عصب . دوم ، آنكه اگرچه سدّه مانع النفوذ نباشد يا مطلق سدّه نبوده باشد و قوت‌هاى مذكور گذر همىكنند ، ليكن بعضى اعضا از اثر آن قوت‌ها منفعل نگردند به سبب وقوع فساد در مزاج آن اعضا . و موجب فساد مزاج ، يا گرمى است يا سردى يا ترى يا خشكى ؛ ليكن كمتر باشد كه حرارت حس و حركت را بازدارد و كذلك يبوست ؛ چنان‌چه حال مدقوق گواهى مىدهد كه با وجود استيلاى حرارت و يبوست بر اعضاء ، حس و حركت برجا مىباشد ، يا ربّ [ يعنى ندرتا ] كه افراط حرارت و يبوست به چه درجه مىباشد كه مانع حس و حركت تواند شد . اما سردى ، ضد مزاج روح است [ و ] گوهر روح را زود كثيف كند و استرخائى كه سببش سردى ساذج بود ، بيشتر از يك عضو تجاوز نكند و علاج وى آسان باشد به ضماد و روغن‌هاى گرم زايل شود . و ترى ، آلتها را آغشته كند و ليف‌ها و عصب‌ها را برهم نشاند و گوهر روح را غليظ و تيره سازد و قوت‌ها را از آمدن به عصب‌ها و عضله بازدارد و مزاج را مستعدّ قبول سردى كند كه ضد مزاج روح است . پس ، معلوم شد كه سبب استرخا كه اندر يك شق بدن يا اندر بيشترى اندامها افتد ، سدّه است يا گسستن و بريده شدن عصب .

[ 212 ] اسباب سدّه ،

على العموم هفت است : يكى ، آنكه عضوى را بندند ؛ چنان‌چه مجارى اعصاب كه راه فرود آمدن قوت حساسه و محركه است بسته شود و آن عضو بدان سبب بىحس و حركت گردد و اين سدّه عارضى است [ و ] چون بند بگشايند زايل شود . دوم ، آنكه رطوبتى غليظ [ و ] لزج اندر عصب‌ها افتد ، پس منفذ قوت‌ها بسته شود . و