اذا كانت ضعيفة ، لم يسهل برءها » « 1 » . و نشان صعبى و سهولت آن ، دشخوارى و آسانى دم زدن است . اما پديد آمدن كف در دهن ، علامت عاجزى قوت باشد . و آن را كه علت صعبتر باشد ، نه كفك آرد و نه خرخره كند و نه دم زند و شربت كه به حلق او ريزند ، از بينى بيرون شود و زود هلاك گردد . و « جالينوس » ، گفته : « نه هركه بيفتد [ و ] حس و حركت او باطل شود ، اندر سكته باشد ؛ بلكه ممكن است كه اندر سبات بود » . و فرق در سكته و سبات ، در سبات و در سكته و جمود ، در جمود مضبوط است . و ايضا تقدم آثار سكته كه دوار و طنين است و جز آن شاهد حال وى است و هركه را در تمام بدن اختلاج افتد ، پس به سكته زود هلاك شود .
اكنون ، بدان كه سكته را بهحسب سبب جنسيّت كه دو است ، به دو قسم بيان كنم :
امتلايى و انقباضى :
[ 206 ]
قسم اوّل : در سكتهء امتلايى
اين ، بر سه نوع است :
نوع اول : آنكه آماس دماغ به سكته انجامد ؛ بارد بود يا حار .
علامت و علاج اين ، از فصل سرسام بايد جست . [ و ] بايد دانست كه سكتهء ورمى ناگاه نمىافتد ؛ [ بلكه ] نخستين ، اعراض سرسام به ظهور مىآيند بعده [ يعنى پس از آن ] سكته مىافتد ؛ مثلا قرانيطس و ليثرغس ، مودّى شود به سكته . و باشد كه سبب سكتهء ورمى ، سقطه يا ضربه باشد . و بالجمله ، سكتهء ورمى بىتب نمىباشد و تقدم سرسام يا سقطه و ضربهء ورم ، شاهد حال اين است .
نوع دوم : آنكه مادهء بسيار و غليظ اندر تجويفها و منفذهاى دماغ افتد و اگرچه آماس نكند ، اما راه فرود آمدن قوت حس و حركت ببندد . و اين ، از بلغم اكثر است و از سودا ، اقلّ .
نوع سوّم : آنكه خون در بدن غالب شود و در رگها و شريانها [ ى ] همهء تن پر شود و تجاويف و شرائين دماغ ممتلى گردند به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه راه برآمدن قوت
هامش
( 1 ) . ترجمه : « سكته هرگاه قوى باشد ، بهبودى نمىيابد و هرگاه ضعيف باشد ، به زودى علاج نمىشود » . م .