تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
نباشد ، در طبيخ رازيانه و انيسون و كمّون ، جلنجبين حل كنند و در حلق ريزند . اما تدبير پس از افاقت ، آن است كه : تا روز چهارم يا هفتم يا چهاردهم نگذرد - به حسب ضعف و قوت ماده - هرگز در تنقيه توجه نكنند ؛ لكن بهر نضج ، هر روز جلّابى از انيسون و رازيانه و گاو زبان ، هريك سه درم و گلنگبين ، ده درم توان داد . و غذا ، نخوداب با كبك و تيهو بايد ساخت [ و ] زيره دارچينى و مانند آن يار [ يعنى مخلوط ] كرده . و « محمد ذكريا » مىگويد : « حليتت را اندر سكته و فالج و لقوه سخت سودمند يافتم ، بامداد و شبانگاه مقدار يك باقلا اندر مثلث حل كرده بدهند » . و آنچه بدان تنقيهء ماده كنند ، پس از گذشتن روز چهارم يا هفتم يا چهاردهم ، ايارجات و حب‌ّهاست كه ملايم باشد و آن ، مكرّر ذكر يافته . و بايد كه در هر هفته يك بار يا دو بار تنقيه نمايند موافق قوت و مزاج عليل . پس از افاقت ، تا بيست و چهار روز به همين تدبير ملازم بايد بود و بعده [ يعنى پس از آن ] بهر امداد ، روغن بيد انجير يا ماء الاصول دهند و به علاج فالج رجوع نمايند . و پوشيده نيست كه در اغلب امر ، سكتهء بلغمى اگر بگشايد به لقوه و فالج منتقل گردد و كذلك ، بسيار باشد كه مادهء فالج به سكته انجامد . و هركه را به سبب تباهى خون به فصد بسيار حاجت آيد و به فصد راحت يابد ، بيم باشد كه اگر در فصد تأخيرى رود ، فالج يا سكته پديد آيد ؛ لهذا گفته‌اند كه اگر با سكتهء بلغمى نشان غلبهء خون نيز ظاهر شود ، فصد را مقدم بايد داشت بر همهء تدابير . اگر ماده خون بود كه در بدن غالب آمده باشد چنانچه بالا گفته شد ، علامتش آن است كه رنگ روى سرخ مايل به كمودت بود مشابه به آنكه گلوى كسى را خفه كرده باشند در پيشانى عرق آيد و وداجين و رگها ممتلى نمايند و نفس به غير خرخره باشد . و بايد دانست كه سكتهء دموى چون بگشايد ، به فالج منتقل نمىگردد ؛ « لأنّه لا يخلّص المسكوت منه الّا باخراج الدّم » « 1 » . علاج : اگر اميد نجات متوقع باشد ، در حال از هر دو دست رگ قيفال زنند و خون بسيار بگيرند . و اگر مشاهده واجب كند ، رگهاى گردن كه آن را داجين گويند نيز بگشايند . پس ، بر ساق حجامت نمايند يا كىّ [ يعنى داغ ] زده [ و ] پس از فصد و حجامت ، بستن و
هامش
( 1 ) . ترجمه : « زيرا مبتلاى به سكته ، تا خون از او گرفته نشود بهبود نمىيابد » . م .