برآيد . اما تقدم اوجاع مختلفه در سر و دوام ثقل در سر و لزوم سدر و دوار اگرچه معده خالى و سبك شود و طبع بر عادت اجابت كند از علامات صرع دموى است .
كذلك ، از نشان اين قسم است كه اگرچه صرع بگشايد ، اما در سر آفت لازم بود و عقل ، ناقص باشد و اعراض ، بهحسب ماده پيدا باشند .
علاج : فصد صافن كنند و بر ساق حجامت نهند و تقليل غذا نمايند . اما اگر ماده در تمام بدن باشد با وجود تمكنش در دماغ ، توان دانست از اعراض امتلاء بدن . پس در اين هنگام اگر مشاهده واجب كند ، نخست از هر دو دست قيفال بگشايند به يك بار يا از يك دست بهحسب تقاضاى حال بيمار و به اندازهء قوت ، خون برآرند . و اگر فصد مصروع در فصل بهار اتفاق افتد ، نيكو باشد . و آنجا كه دماغ ضعيف نباشد و ايمن باشند از وقوع سردى در دماغ ، مىتواند اگر عند الاحتياج پس از چند روز رگ زير زبان زنند و بر قفا حجامت كنند . و آنجا كه فصد واجب بود و كرده باشند ، يك هفته آسايش دهند ، پس تدبير اسهال كنند و بعد از آن اگر حاجت آيد ، رگ صافن زنند يا بر هر دو ساق حجامت نهند . پس نگاه كنند : اگر هنوز اندر تن علامتهاى خون يابند ، از پس هر استفراغى يك هفته آسايش دهند . و قوت دل و دماغ را مراعات كنند و باز به استفراغ مشغول شوند كه ماده كه مولّد بخارات است مستوصل شود .
چهارم ، آنكه صفرا بود و صرع دماغى ، از صفرا نادر افتد . و علامتش آن است كه اختلاط عقل و كرب و بىقرارى و التهاب در آنوقت به شدت باشد و قىء آيد و روى و چشم زرد شود و صرع به زودى بگشايد و تشنّج كمتر بود و باشد كه تشنّج محسوس نشود از غايت لطافت ماده ؛ چنانچه بالا گفته شد .
علاج : بهر استفراغ صفرا ، به شراب آلو و تمر هندى با آب سرد آميخته بنوشند . و بهر تبديل مزاج ، شمومات و سعوطات و اطليهء مبرّد . و مرطّبه استعمال نمايند و شير دختران بر سر دوشند . و آنجا كه در اعضا تشنّج پديد آيد ، روغن و آب نيمگرم بر بدن مالند هم وقت نوبت و هم بعد [ از ] آن و اين عمل ، بهر ازالهء تشنّج در ساير اصناف صرع به كار برند .
[ 181 ] فايده : « روفس » مىگويد : « هرگاه در صرع دماغى بر سر و پيشانى برص پديد آيد ، نشان تحليل ماده صرع باشد » .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٩٤