تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
[ 129 ]

فصل هشتم : در جمود « 1 »

كه به شخوص و آخذه و مدركه و فاطوخس مسمّى است . اكنون بدان كه جمود آن است كه حس و حركت آدمى يك بار فروگرفته شود ؛ چنانچه اگر استاده باشد يا نشسته يا خفته يا اندر صنعتى و اين مرض واقع شود ، آدمى بر همان حالت بماند و چشمها باز كرده اگر مفتوح باشند و چشم‌ها فراز كرده اگر پوشيده بودند . و شخوص ، جمودى است كه در وى چشم‌ها گشاده باشند و معنى شخوص همين است . و از آنكه جمود دفعة مىافتد ؛ « آخذه » و « مدركه » خوانند . و جمود را يونانيان « فاطوخس » نامند . و معنايش استمساك است . [ 130 ] مادهء اين مرض ، خلط سوداوى است كه در بطن موخر دماغ مسدود باشد ، نه در جوهر دماغ ، لكن به سبب مشاركت ، آفت به همه اجزاء دماغ مىرسد . از آن است كه حس و حركات جمله باطل مىشود . [ 131 ] علامت اين علت ، آن است كه بغتة [ يعنى ناگهانى ] واقع شود و عليل از عدم تنفس و عدم حركات به موتى ماند . [ 132 ] فرق در جمود و سبات آن است كه سبات هرگز بدان حد نرسد كه منع تنفس كند . و ايضا مسبوت ، منغمض العين [ يعنى چشم بسته ] مىباشد ؛ بخلاف مجمود كه در اكثر مفتوح العين [ يعنى چشم باز ] مىبود . و ايضا تقدم نوم ثقيل كه به تدريج به استفراغ انجامد ، از نشان ثبات است ؛ بخلاف جمود كه فجئة مىافتد . و ايضا در سبات ، نبض لين مىباشد و در جمود ، بطى و صلب . و مسبوت را تكليف سخن گفتن و جواب دادن توان كرد ؛ مگر به ندرت چنان كه در سكته اشعار خواهم كرد بخلاف جمود كه هرگز اين تكليفات نتوان كرد . فرق در جمود و سكته آن است كه در حلق مجمود ، هيچ‌چيز داخل نتوان كرد ؛ بخلاف
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. catalepsy