علامت و علاج هر واحد بارها ذكر يافته و پس از تنقيه سودا يا صفرا ، در ترطيب كوشند به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه گذشت .
[ 118 ] پنجم : رطوبت بورقيه كه حاصل شود در دماغ . و اين ، رطوبتى است كه حرارت در آن اثر كرده باشد اثرى ناطبيعى نه بر سبيل نضج پس پيدا شود در آن رطوبت ، نوعى از احتراق و رماديت و عفونت و علامتش آن است كه در منخرين ، ترى و رطوبت و در عينين ، رمص و چرك ظاهر باشد . و در سر ، اندكى ثقل محسوس شود . و عليل از خواب به سرعت بيدار گردد و جهيده برخيزد .
علاج : هر صبا در طبيخ باديان و بيخ مهك و گاو زبان ، گلقند يار [ يعنى مخلوط ] كرده بنوشند تا كه نضج پديد آيد . و پس از ظهور نضج تام ، مستفرغ سازند خلط را به ايارج [ فيقرا ] و حبّ شبيار . و بعد از تنقيه ، روغن بابونه و اقحوان بر سر مالند و سمك رضراضى و ماكيان فربه و گوشت بزغاله كه شور با طريق پخته باشند ، اسفاناخ و كدو آميخته و تناول كنند . و از چيزهاى تيز و تلخ و شور اجتناب واجب شمارند .
[ 119 ] ششم : حمى يا امتلاء تن از اخلاط يا سوء هضم يا غمها و المها و فكرهاى مشوّشه كه به سهر انجامد . و علامت هريك ، وجود سبب است .
علاج ، ازالهء سبب و تدارك ما بقى است به مبدّلات مناسبه .
[ 120 ] هفتم : آماس سوداوى ، چون سرطان و مانند آنكه اندر حوالى دماغ پديد آيد .
[ 121 ] هشتم : طعامهاى بادانگيز كه بخار بر سر دهد و بدان سبب خوابهاى شوريده بيند و اندر خواب بترسد پس بيدار شود و از آنكه در طبع او خوف لاحق گشته باشد ، ميل به خواب نكند .
علامت و علاج هريك بهحسب سبب است ؛ مثلا در آنچه سببش اطعمهء نفّاخه بود ، تبديل غذا كنند و ايارج فيقرا و حبّ شبيار به كار برند . و آنچه سببش سرطان بود ، كار مشكل است . و تدبير سرطان و ساير اورام در جائى كه ذكر يافته است از آنجا جويند .
[ 122 ] گاه باشد كه پيرى سبب سهر شود و اين را دو وجه است : يكى شورى رطوبت پيران .
دوم آنكه گوهر دماغ پيران به قياس گوهر دماغ جوانان خشك باشد . علامتش انتفاء علامات ديگر اقسام است و علاجش متعّسر . فى الجمله هر شبانگاه طبيخ بابونه و كشك جو بر سر ريزند و روغن بابونه و روغن اقحوان در بينى كشند . و اندر طعامهاى ردىّ ،
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٥٩