گذارند . و براى جذب مواد ، پاشويه به كار دارند و كف پاىها را بمالند از چيزى درشت . و اطراف يعنى دست و پا بربندند . و تحريك عطاس نيز مفيد است .
[ 104 ] چهارم : آنكه واقع شود ضربه بر صدغين و بدان سبب ، حس عصب كوفته شود .
[ 105 ] پنجم : آنكه قحف شكسته شود به سقطه يا ضربه . و بدان سبب ، دماغ ، منضغط و فشارده شود .
علامت هر واحد [ از چهارم و پنجم ] ، تقدم سبب است .
علاجش : علاج علاج ضربه و كسر است چنانچه در صداع سقطى و ضربى گفته شد و در آخر كتاب نيز گفته خواهد شد .
[ 106 ] ششم : آنكه متصاعد شود بخارات از معده به جانب دماغ و سبات آرد و مثالش خواب مستى و خواب تخمه است و علامتش تقدم سدر و دوار و دوىّ و خيالات پيش چشم است و در حالت خلو معده ، از سبات خفت يافتن .
[ 107 ] هفتم : آنكه مرتفع شوند ابخره از ريه يا صدر . و علامتش وجود علامات ذات ريه و ذات صدر است ، چون ضيق نفس و حمّى و سعال و منشاريّت نبض .
[ 108 ] هشتم : آنكه متولد شوند ديدان در امعا يا محتبس شود منى يا خون حيض يا نفاس در رحم ، و متصاعد از امعا يا رحم گردند ابخره و سبات آرند . و علامتش وجود سبب است و آفت آن عضو شاهد بودن . و بايد دانست گاه باشد كه حادث گردد سبات به مجرد اذيت كه لاحق شود دماغ را از مشاركت و حذايت [ يعنى محاذات با ] اعضاء مؤوفه بىآنكه متصاعد شوند بخارات از اين اعضا .
علاج : در معالجهء عضو معلول كوشند ؛ چنانچه هريك در محل خود مذكور است . و پس از زوال سبب ، تقويت دهند سر را بدانچه بارها ذكر يافته است .
[ 109 ] نهم : آنكه خون در بدن بسيار شود و به سبات انجامد . و علامت امتلاء خون بارها ذكر يافته .
علاج : رگ اكحل و قيفال زنند و بعد از فصد ، بر ساق حجامت كنند تا ماده از دماغ فرود آيد و فصد صافن نيز سودمند است . و تدبيرها كه در سرسام دموى مذكور است ، همه در اينجا به كار آيد ؛ ليكن بر طبيب واجب است تا بهحسب مشاهده در زيادت و نقصان تصرّف كند .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٥٦