بىتوسط محرّك جسمانى كه بخار يا ريح باشد . علامتش سبكى دماغ است و حدوث دوار بغتة [ يعنى ناگهانى ] بعد [ از ] ملاقات برودت يا حرارت . و عام است كه حرارت و برودت خارجى باشد يا داخلى ؛ چنانچه در صداع ساذج گفته شد .
[ 97 ] علاج : بعد [ از ] تحقيق سبب ، معالجه كنند بدانچه ضد سبب باشد و آن ، به تفصيل در صداع ساذج مذكور است .
و گاه باشد كه چون آدمى سر بگرداند يا رقص كند ، روح وى متحرك شود و اين ، بدان مىماند كه فنجان پرآب را حركت دهند اگرچه ساكن شود اما آبى كه در وى است تا دير متحرك باشد . و گاه باشد كه چون آدمى در چيزى كه سريع الدور باشد [ يعنى به سرعت بر دور خود بچرخد ] بسيار بنگرد ، پس روح باصره از نظارهء آن هيأت مدتى گردانى پذيرد و دوار آرد و آن هيأت ، مدتى اندر وى بماند و هرچند محسوس قوىتر و قوتهاى بدنى ضعيفتر ، اثر محسوس اندر آلت حس قويتر و بيشتر بود .
[ 98 ] علاج : اگر دوار باقى باشد به ازالهء سوء مزاج متوجه گردند كما ذكرناه .
و گاه باشد كه ضعف قلب محدث سدر و دوار شود كما هو يظهر فى الناقهين .
علاج : بهر تقويت دل ، شراب حماض و [ شراب ] ليمو و [ شراب ] صندل و [ شراب ] سيب و مفرّحات مناسبهء مزاج و اغذيهء لطيف موافقه تناول كند .
[ 99 ] فايده : در اسباب دوار [ از ] سوء مزاج مختلف [ صحبت شد و وعدهيى ] ذكر يافته است [ كه ] عنقريب [ آن را توضيح دهيم ] ، پس بيان آن لازم آمد . بايد دانست كه اطبا سوء مزاج را منقسم ساختهاند به مختلف و مستوى و در تفسير آن اختلاف است : « جالينوس » مىگويد كه مستوى آن است كه در جميع بدن عام باشد و مختلف آن است كه به عضوى مخصوص بود . و « شيخ » گفته است مزاجى كه در جوهر عضو مستقر شود و در حكم مزاج اصلى گردد ، در مستوى باشد و المختلف ما لا يكون كذلك [ و ] از آن است كه مستوى ، مولم نمىباشد ؛ « لأنّه يطلب المقاومة بينه و بين الطبيعة » « 1 » ؛ به خلاف مختلف كه مولم و موجع است « لوجود المقاومة » « 2 » . و تحقيق اين كلام آن است كه مزاج عرضى كه عارض
هامش
( 1 ) . ترجمه : « [ مستوى ، مولم نمىباشد ] زيرا در مزاج مستوى ، مقاومتى بين مرض و طبيعت نمىباشد » . م .
( 2 ) . ترجمه : « [ مختلف ، مولم است ] ؛ زيرا بين طبيعت و مرض ، مقاومت وجود دارد » . م .