[ 91 ] صنف دوم : در آنكه فضله در شرائين كه بر صدغيناند ، يا در شرائين كه پس گوشاند يا در آن دو شريان كه مسمى به سباتيّهاند جمع شود و از آنجا صعود نمايد و دوار آرد و علامتش تمدد و امتلا و انتفاخ و ضربان عروق مذكور است . و چون عروق مذكوره را از دست منقبض سازند يا دواء قابض بر آن نهند ، دوار ساكن شود . پس اگر منبع اين فضله دل يا جگر يا سپرز بود با وجود هذه العلامات ، آفت عضوى از اين اعضا شاهد حال وى است و هريك در جايگاه خود مذكور است بدان رجوع نمايند .
علاج : نخست بدانند كه مادهء بخار كدام خلط است پس به استفراغ آن خلط مشغول شوند . و آنجا كه ماده در جگر بود و نقصان افعال وى و الم و آفت حوالى وى و آنچه در باب وى گفته شود گواهى دهد ، اگر ماده به جانب مقعر بود به استفراغ كوشند و اگر ماده به طرف محدب بود به ادرار توجه نمايند . و علامت ميل ماده به جانبى از اين دو جانب در باب جگر مفصل مذكور است . و آنجا كه ماده در دل بود ، پس از استفراغ شراب سيب و مفرّحات دهند . و آنجا كه ماده در سپرز بود ، رگ اسليم زنند از دست چپ و اضمدهء محلّله بر سپرز نهند و به معالجه هر عضو مؤوف متوجه گردند .
پس از تنقيه ، خواه ماده در اين اعضا بوده باشد خواه در عروق فقط ، اگر دوار زايل شد ، فبها و اگر باقى باشد ، تفحص كنند تا مسلك فضله كدام رگى است و آن [ را ] از انتفاخ و شدت ضربان توان دانست : پس اگر مسلك در عروق صدغين يا عروق خلف اذنين متحقق شود ، قطع كنند و اين رگها را هركدام كه منتفخ بود ، بعد از قطع ، داغ دهند چنانچه در صداع مكرر ذكر يافته مع علّت داغ و بيان قطع عروق خلف اذنين كه مؤدّى مىشود به قطع تناسل . و اگر مسلك در عروق سباتيّه متحقق بود ، دست از قطع و داغ كوتاه دارند . و عروق سباتيه ، اين دو شريان غايرهاند كه مانند وداجين يكى از يمين حلق و ديگر از يسارش صاعد شده است و سباتيه از آن گويند كه هرگاه رطوبت غرويّه به توسط رگهاى مذكوره متصاعد مىشود به سوى دماغ ، سبات [ كه نوعى بيمارى سر است و شرح آن ] مىآيد [ ايجاد مىشود ] .
[ 92 ] صنف سوّم : در آنكه حاصل شود فضله در وداجين و موجب دوار شود . و علامتش آن [ است ] كه نخستين وداجين منتفخ شوند و ممتدّ گردند . پس دوار حادث گردد . وداجين آن دو رگ وريديهاند كه بر دو طرف حلقاند متصل به گردن .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٥١