تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
علاج : رگهاى مذكوره را فصد كنند و پس از آن اگر زايل نشود و ماده وى در جگر باشد ، به تنقيهء جگر كوشند به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] كه [ در ] بالا ذكر يافته [ شد ] . [ 93 ] صنف چهارم : در آنكه مستقر ماده ، رحم يا مثانه يا كليتين يا رجلين يا ساقين يا فخذين يا مراق باشد . علامتش آن است كه نخستين در عضوى از اعضاء مذكوره آفت پديد آيد و پس از آن دوار عارض شود و ايضا دريابد بيمار كه موضعى از اين مواضع چيزى متحرك شده و [ به سوى بالا ] صاعد مىگردد ، پس دوار افتد . و علامات آفات هر عضو در جايگاه خويش مذكور است . و احتباس طمث و اختناق رحم بيشتر باعث مىشود بر دوار . بايد دانست كه ماده رحم و مثانه و كليتين و مراق ، گرم مىباشد در اكثر امر و مادهء رجلين ، سرد باشد ؛ « لبعدهما عن ينبوع الحرارت » « 1 » . علاج : به معالجهء عضو مؤوف توجه كنند و از عضو مذكور ، جذب مواد نمايند به طرف مخالف سر به فصد و اسهال و حقنه و دلك و غير آن به‌حسب واجب . و تقويت سر و دماغ را كه قبول نكند فضله را .

[ 94 ] [ ساير اصناف دوار ]

[ 95 ] گاه باشد كه سقطه و ضربه بر سر رسد و بدان سبب روح نفسانى از وقوع سكته يا ضربه به حركت آب مىماند و هرگاه چيزى گران در آب افتد يا چيزى به سختى در آب زنند ، آن آب متحرك مىشود و گرد مىآيد و ممتوّج [ يعنى موج‌دار ] مىگردد و كذلك روح مذكور متموج مىگردد به حركت دورىّ [ يعنى حركتى مانند همان موج آب ] . و علامتش ظاهر است . علاج : به معالجهء سقطه و ضربه توجه نمايند و هرگاه بعد [ از ] زوال الم [ باز هم ] دوار باقى باشد ، توان دانست كه سوء مزاج در دماغ لاحق گشته ، پس به‌حسب آن سوء مزاج كه آثار وى ظاهر باشد ، معالجه كنند . [ 96 ] گاه باشد كه سوء مزاج مختلف « 2 » ساذج عارض شود در دماغ به يكبارگى و بدان سبب موذى ناطبيعى ، خايف شود و مضطرب گردد روح و متحرك شود به حركت دوريّه
هامش
( 1 ) . استدلال براى سردى مادهء رجلين مىكنند . ترجمه : « زيرا [ پاها ] دورند از مركز حرارت [ كه قلب باشد ] » . م . ( 2 ) . معنى سوء مزاج مختلف ، عن‌قريب [ در ضمن فايده‌يى در چند سطر بعد ] مىآيد .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 52 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى