تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
نمام و ياسمين ببويند و به كندش و جندبيدستر عطسه آرند و فلفل ابيض و صبر و زعفران و جندبيدستر در آب مرزنجوش و روغن بنفشه آميخته در بينى چكانند . و عاقرقرحا و خردل و قرنفل با آب نمام و سركهء عنصل يار [ يعنى مخلوط ] كرده و طلا كنند . و به بخار طبيخ بابونه و برنجاسف و ورق غار و اكليل و شبت سر [ را ] نگون دارند . در دموى ، رگ قيفال زنند و بر ساق حجامت كنند . و بهر تطفيه ، لعاب اسبغول و شراب بنفشه و عناب و آش جو و طفشيل [ يعنى عدس مقشّر كه در سركه جوشانند ] و مزورات ترش و مانند آن هرچه در صداع دموى ذكر يافته تناول نمايند . در صفراوى ، به طبيخ هليله « 1 » و شاهتره كه فلوس خيارشنبر و ترنجبين با شيرخشت [ هم در آن ] آميخته باشند طبع را ملايم كنند و هرچه در صداع صفراوى گفته شد استعمال نمايند . در ريحى حار ، به‌حسب مادهء آن ريح در تنقيه كوشند ؛ مثلا اگر آثار خون ظاهر بود ، رگ قيفال زنند پس به تنقيه و تليين متوجه شوند . و اگر نشان صفرا پيدا بود ، به مطبوخ مذكور طبع بگشاند . و همچنين از شمومات و نطولات و اطليه و غيرذلك هرچه در صداع حار مذكور است استعمال نمايند . [ 85 ]

نوع دوم : [ دوار شركىّ ]

[ يعنى ] در دوار كه ماده وى در معده يا رحم يا مثانه يا كلتين يا رجلين يا ساقين يا فخذين يا مراق يا شرائين يا وداجين باشد و بخارى كه از دل يا از جگر يا سپرز خيزد و مسلك وى رگ‌ها و شريان‌ها باشد كه مسلك وى پس گوش و گردن است . و اين نوع دوم مشتمل است بر چهار صنف : [ 86 ] صنف اول : در آنكه مستقر ماده به معده باشد . و اين صنف به‌حسب اختلاف مواد بر چهار وجه است : [ 87 ] يكى ، آنكه اخلاط بارده جمع شود در معده و علامتش آن است كه ابتدا كند صداع هنگام دوار از مقدم سر و تا يافوخ رسد و باشد كه اگر ماده كثير بود ، تا موخر سر متجاوز گردد و باقى علامتش نوعا از آنچه در سوء مزاج معده ذكر خواهد يافت و بالا نيز بارها
هامش
( 1 ) . در نسخه‌يى بليله ذكر شده است . م .