كبد ، محو و منسى مىگردد .
وجود ذهنى
يكى از مسائلى كه مصنف به بررسى آن پرداخته است مسأله وجود ذهنى است . البته وى با همين عنوان « وجود ذهنى » از آن بحث نمىكند . آنچه از عبارات وى درباره علم به اشيا بدست مىآيد اين است كه وى قائل است به اينكه در علم به اشيا ، مثال و شبح و صورت شىء در ذهن عالم حاصل مىگردد . قول وى به شبح با اقوال قائلين به شبح در مسأله وجود ذهنى نيز متفاوت است . آنچه مصنف در اين موضع به بررسى آن مىپردازد اين است كه آيا در علم به اشيا ، ماهيات آنها بأنفسها در ذهن مىآيد يا اشباح آنها ؛ و اگر شبح اشيا به ذهن مىآيد ، آيا اين شبح و صورت مثالى عين ذى شبح و ممثل منه است ؟
در پاسخ به اين سؤالات ، وى ابتدا تصريح مىكند كه علم و حس « عرض شبحى » و « مثالى نورانى » است كه در نفس حاصل مىشود . سپس خاطرنشان مىكند كه جمعى كثير از فحول حكما در اين مسأله قائل به عينيت تام من جميع الوجوه در مرتبه هى هى ميان اين شبح و مثال نورانى كلى موجود در ذهن با حقيقت و ماهيت خارجى ذى شبح و ممثل منه هستند ؛ و رأى كثير ديگرى نيز آن است كه ميان آنها مباينت تام من جميع الوجوه است . رأى مختار مصنف اين است كه ميان شبح و صورت مثالى نورانى موجود در ذهن با حقيقت و ماهيت خارجى ذى شبح و ممثل منه نه مباينت تام من جميع الوجوه است نه عينيت من جميع الوجوه ، بلكه به وجهى عين و به وجهى غيرند . وى اين قول را ، چنانكه خود مىگويد ، در كتاب ديگرش به نام جمع بين الرأيين و تصالح الطرفين و تأويل القولين آورده است .
سلسلهء معلولات
مصنف - ره - سلسله معلولات را بر دو قسم مىداند و هريك را نيز بر دو قسم كه عبارتند از :