أين ، عبارت از نسبت خاصى است كه عارض و متشخص شده باشد بر شىء متمكن در قياس به مكان .
متى ، نسبت خاصى است كه عارض و متشخص شده باشد بر شىء زمانى قياس به زمان .
وضع ، عبارت از نسبت مجموع اجزاء شىء به يكديگر و نسبت مجموع آنهاست به يكى از جهات ستّه .
مصنف در عرض نسبى دانستن مقوله أن يفعل و أن ينفعل ترديد دارد و درباره ماهيت آنها مىگويد :
أن يفعل ، عبارت از معنى غير قارى است كه عارض بر شىء شود و به آن بالذات گفته شود كه در « كار » است قليلا قليلا ، به عنوان تدريج و استمرار ، از ابتداى كار تا انتهاى آن .
أن ينفعل ، عبارت است از معنى غير قارى كه عارض بر شىء شود و به آن گفته شود بالذات در « كرده شدن » است قليلا قليلا ، به عنوان تدريج و استمرار از ابتدا تا انتهاى منفعل شدن .
ماده اولاى عنصرى و سماوى
بنا بر قول مصنف ، ماده اولاى اجسام عنصرى و سماوى مباين بالنوعند . و نيز مىگويد چون ماده اشخاص جواهر عنصرى متبدل به صور نوعى چهارگانه آنها مىشود ، پس بايد ماده آنها مشترك باشد . ولى در اجسام و جواهر سماوى چون مادهشان متبدل به صور يكديگر و به صور عنصرى نمىشود ، پس هريك جوهر واحد شخصى على حده است .
وى در فرق ميان جسم تعليمى سماوى و عنصرى مىگويد ، چون ماده عنصرى منفعل الذات است ، پس البته جسم تعليمى عنصرى ، ممكن الانفصال بالذات و قابل بالذات است و صورت نوعى آن ممكن الانفصال بالعرض و كائن و فاسد بالذات است .
اما ماده سماوى چون ممتنع الانفصال و ممتنع التأثر است بالذات ، پس البته جسم تعليمى آن ممتنع الانفصال و ممتنع التغيّر بالذات است و صورت نوعيش ممتنع التغير و