تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
جنس و فصل و نوع ، به بيان وى ، بر سه قسمند : عقلى ، طبيعى و منطقى . آنگاه مصنف در بحث خود به نقد و بررسى مسلك متأخرين درباره كلى منطقى ، عقلى و طبيعى مىپردازد و قول خواجه را در اساس الاقتباس كه در رسم كلى منطقى گفته است : شيئى است كه قابل شركت باشد ، رسمى جامع و مانع براى كلى منطقى نمىداند ، چون بعضى از امور قابل وقوع شركتند و مع ذلك كلى به اصطلاح فلسفى نيستند و كلى به اصطلاح حكمت آن است كه متصف به نسبت محموليت بر كثيرين باشد . وى همچنين اضافه مىكند كه ما حصل كلام شيخ و تابعين او اين است كه كلى بودن شىء در خارج همان منشأ انتزاع كلى بودن در خارج است . اشكال مصنف بر قول متأخرين درباره سه قسم كلى ( طبيعى ، عقلى و منطقى ) اين است كه مىگويد آنچه متأخرين مىگويند مبنى بر اينكه مفهوم كلى بما هو كلى مطلقا عن المعروضات المعينه كلى منطقى است و معروض معين آن در خارج ، كلى طبيعى است و مركب از اين عارض و معروض ، كلى عقلى است ، اگر مراد از كلى منطقى ، شىء متصف به كليت است در ذهن كه مطلق از معروضات معين باشد ( چنان‌كه ظاهر كلام شيخ و خواجه است ) ، پس مشترك به اشتراك لفظى گفتن آن بىمعنى است ، چون مفهوم كلى بما هو كلى ، مشترك معنوى است و لازم آيد كه مقيّد عين مطلق و قسيم عين مقسم باشد . و چنانچه مراد از كلى منطقى نفس نسبت محموليت بر كثيرين است كه ما به الكلية است نه شىء متصف به نسبت كذايى ، لازم آيد كه نفس نسبت محموليت بر كثيرين كه ما به الكلية است منقلب به شىء متصف به ما به الكلية شود . و اگر مراد از كلى منطقى فردى از افراد كلى مطلق است ، يعنى شىء معلوم مبهم متصف به ما به الكلية ، پس محال است كه صفت و عارض كلى طبيعى شود ، چون مراد از كلى طبيعى ماهيتى از ماهيات خارجى است . و محال است كه ماهيت خارجى ، به مذهب ايشان ، متصف به ما به الكلية باشد . و نيز محال است كه ماهيت خارجى متصف به كلى منطقى شود ، از اين جهت كه انسان خارجى اگر متصف باشد ، متصف به نفس محموليت بر كثيرين خواهد بود كه ما به الكلية است نه متصف به كلى منطقى كه خود متصف به ما به الكلية است . پس كلى