مدرك فقط ، چون روح حس مشترك و روح واهمه ؛ دويم مدرك و فاعل معا ، چون روح متخيله .
ديگر اينكه ثابت و مسلم است كه خواب « 1 » نيست مگر معطل ماندن آلات مدركهء ظاهريه . و ثابت شده است كه به معطل ماندن آلات ظاهرى ، آلت حس مشترك و واهمه نيز معطل مىشود ، از آن جهت كه ادراك آنها نيز به شرط حضور محسوس مادى خارجى است ، چنانكه ادراك آلات ظاهرى به شرط حضور محسوس مادى خارجى است .
ديگر اينكه در حكمت خاصه ارسطو و در احاديث شريفه ، چنانكه بعد از اتمام حكمت عامه خواهيم گفت - إن شاء اللّه - ثابت و مبرهن است كه اصل اختلاف و تفاوت هر نفس جزئى از نفوس عينيهء عنصريه انسانى همان نفوس جزئيهء مثاليهء مبدعهاى است كه به سبب تعلقات نفس كل به ابدان مثاليهء مبدعه طيبهء نورانيه و خبيثهء ظلمانيه ، عارض آنهاست سعادت و شقاوت متفاوت الدرجات إبداعا و فطريا كه فى الحقيقه اصل سعادت و سليقهء راست و عقل ، مطبوع نفوس جزئيه حادثه سعيده است ؛ و اصل شقاوت و سليقهء معوّج و شيطنت و مكر و نكراء ، مطبوع نفوس جزئيه حادثه شقيه است . و ابدان عينيه و عنصريهء آنها در عالم عين مطابقا لهما ابدان و آلات طيبهء ظاهريهء معتدلة المزاج أو قريبة منها ، و ابدان خبيثه قذرة شقية متعدية المزاج بالافراط و التفريط است ، الّا اينكه تواند بود كه ابدان طيبهء ظاهرهء كذائيه مزاج بعضى از آلات او أقوا از مزاج آلات طيبه ديگر باشد . و بعضى را مزاج أشرف آلاتش كه آلت و قوت متخيله است ، قويتر باشد و آلات ديگرش ضعيفتر ، و بعضى را بالعكس . و آنها كه قوت متخيلهء ايشان قويتر باشد ، تواند بود كه به حسب اختلاف مزاج آن قوه در بعضى افعال شريف آن قوه قويتر از افعال غير شريف آن قوه باشد و بعضى بالعكس ، مثلا در تحليل و تقشير اشيا و استنتاج معلومات حقه ، اقوا باشد اما در ايصال صورت و معانى جزئيهء حادثه در آلات حس مشترك و حواس خمس « 2 » ظاهريه ضعيفتر باشد .
و چون اين مقدمات دانسته شد ، گوييم : تواند بود كه نفس مثالى نورانى مبدع خاص
هامش
( 1 ) . ( م ) : جواب .
( 2 ) . ( م ) : خمسه .