كافى خواهد دانست از براى تعلق نفس عنصرى كه أخس « 1 » است ، بلكه بايد كه البته مرادش اين معنى اعم باشد ، و الّا خلاف آن اقوال او خواهد بود كه در كتاب حيوان و كتاب نفس و اثولوجيا تصريح مىكند كه خلاق « 2 » اعضا ، نفس آن بدن است نه نفس ديگر يا عقل ديگر .
و چون اين دانسته شد ، حالا واجب است كه بيان كنيم اقوال او را و گوييم : مفسر كتاب نفس كه ظاهرا ثامسطيوس است « 3 » اين عبارت ارسطو را كه گفت : « نفس علت است ذوات أنفس را بر سه نوع از انواع علل : يكى به نحو عليت غايى ، دويم به نحو عليت صورى ، سيوم به نحو عليت فاعلى ، و نيست به عنوان عليت قابلى « 4 » » « 5 » ، چنين تفسير كرده و گفته است كه : « دليل اين قول از ارسطو اين است كه « 6 » طبيعت بيآراست و بطرازيد تن را آلاتى چند از براى اصناف كارهاى نفس و گفت « 7 » از براى آن خواهيم كه نفس غايت است ، پس نفس است علت غايى اختلاف « 8 » تن ، و تن ذو نفس به نفس تمام بود و تمام صور نيست « 9 » ، پس نفس علت صورى بود . و همچنين تن ذو نفس به نفس غذاجوى و صاحب حس بود كه غذا نكند و نيفزايد و از جايى به جايى « 10 » نرود « 11 » ، مگر آن چيز كه او را نفس بود . پس نفس است فاعل كه ذو نفس به دو غذا كند و حركت كند « 12 » از جايى به جايى « 13 » » « 14 » ، إنتهى كلامه .
هامش
( 1 ) . ( م ) : أخص .
( 2 ) . ( م ) : خلاف .
( 3 ) . عبارت نقل شده از ترجمهء فارسى بابا افضل كاشانى است از ترجمهء عربى منسوب به اسحاق بن حنين از كتاب ارسطو دربارهء نفس كه البته اين ترجمه عربى با اصل كتاب ارسطو دربارهء نفس مطابقت نمىكند ، بلكه ترجمه يك روايت ملخص سريانى يا يونانى است . ر . ك . به مصنفات بابا افضل كاشانى ، ص 467 .
( 4 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : علتى است غايى ، و علتى است صورى ، و علتى است فاعلى ، و نيست علت مادى .
( 5 ) . مصنفات بابا افضل الدين كاشانى ، ترجمه رساله نفس ارسطو ، ص 407 .
( 6 ) . ( همان ) : و حجت بر اين گفتار آنكه گفت .
( 7 ) . ( همان ) : [ به ] گفتن .
( 8 ) . ( همان ) : + [ آلات ] . ( اين الحاق بر وفق اصل ارسطو و اصل عربى شد . به نقل از هامش ص 408 ، مصنفات بابا افضل الدين كاشانى . )
( 9 ) . ( همان ) : صورت است .
( 10 ) . ( م ) : جاى به جاى .
( 11 ) . ( مصنفات بابا افضل ) : و نه از جايى به جايى رود .
( 12 ) . ( همان ) : - .
( 13 ) . ( م ) : جاى به جاى .
( 14 ) . همان ، ص 407 .