تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
نجوم را ماهر باشد مىداند كه عدد بنهاى اجام « 1 » چند است . و چون حال چنين باشد ، پس بايد كه نفوس سماوى هم در حفظ مزاج بدن و هم در علم تدبير بدن و هم در علم به حقايق اشيا ، معين نفس عنصرى انسانى و حيوانى و نباتى باشند « 2 » ، چنان‌كه گفتيم . اين است آنچه ارسطو گويد كه نفوس عنصرى تخليق و تصوير اعضا و تغذيه و تنميه مىكنند « 3 » به اعانت نفوس سماوى ، چه اگر الهام و تعليم آنها نباشد ، نفس انسانى حسّى خود را از قوهء محض به فعل نتواند آورد ، چنان‌كه ظاهر است . شك و إزاله - اگر گويى كه نفس مثالى متعلّق به بدن مثالى ، اگر خلّاق اعضا باشد ، خالى از اين نيست كه پيش از تعلّق به روح غريزى ، تخليق اعضا مىكند و بعد از آن متعلّق مىشود ، يا بعد از تعلق به روح غريزى . پس اگر پيش از تعلّق تخليق مىكند ، لازم آيد كه نفس به آلت مثالى فعل در عالم عينى و حسى كند ، و اين خلاف آن اصل شماست كه نفس به بدن مثالى محال است كه فعل در عالم عينى و حسى كند بىواسطهء بدن عينى . و اگر بعد از تعلّق به روح غريزى آن ماده [ را ] تخليق مىكند ، لازم آيد كه نفس كمال اول جسم طبيعى متشابه الأجزاء باشد نه آلى . و اين خلاف حدّ نفس ، مشهور از ارسطو ، است كه : « النفس كمال أوّل لجسم طبيعى آلى ذى حياة بالقوة » . گوييم : نفس بعد از تعلّق به روح غريزى تخليق مىكند و خلاف قول ارسطو نيست ، چه تواند بود كه مراد ارسطو از اين قول ، كمال اول و ما به التمامى جسم طبيعى باشد كه آلت فعل صانعانهء او و ذى حياة بالقوه تواند بود ، اعم از اينكه آن آلت روح غريزى موجود در منى باشد فقط يا موجود در اعضاى دل و جگر و دماغ ، چه اوّل متعلّق و حركت و آلت نفس روح غريزى است فقط نه روح غريزى كذايى و كذايى . چه هرگاه جسم متشابه الأجزاى فلك اطلس با افلاك ديگر را كافى داند از براى تعلق نفس سماوى كه أشرف است ، پس جسم روح غريزى را كه شبيه جسم سماوى است به طريق اولى
هامش
( 1 ) . آجام يا اجام ( جمع اجمة ) : درختهاى بسيار به هم پيچيده ، بيشه ، جنگل . ( ر . ك . به فرهنگ بزرگ جامع نوين با فرهنگ سيّاح ) . ( 2 ) . ( م ) : باشد . ( 3 ) . ( م ) : مىكند .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 414 | عليقلى ابن قرچغاى خان