نوعى فاعل و به مادهء قابل و منفعل به شرط جسم تعليمى جميعا ، به اين نحو كه صور نوعيهء متضاده مثلا آتش ، متصف به صفت حرارت و يبوست بوده ، اوّلا مبدأ إفاضه سخونت و صلابت باشد در مادهء متجسّم به جسم تعليمى خود كه موضوع فعل اوّل اوست . و مادهء متجسم ، قابل صفت تسخّن و تصلّب باشد دفعتا نه تدريجا . و آب متصف به صفت برودت و لينت بوده ، أوّلا مبدأ إفاضه برودت و لينت باشد در ماده مجسّم به جسم تعليمى خود و مادهء مجسم قابل تبرّد و تليّن باشد دفعتا نه تدريجا . و بعد از آن هريك از آب و آتش به شرط وضع و محاذات مادهء متجسم به جسم تعليمى خود ، با ماده متجسّم به جسم تعليمى خارج خود ، از جهت صورت نوعى فاعل و مؤثر باشد در مادهء مجسّم به جسم متصف به صفت تسخّن و تصلّب و تبرّد و تليّن يكديگر ، چنانكه در اين شكل « 1 » منقوش است .
و بايد دانسته شود كه صور جوهريهء نوعيه بما هى « 2 » صور نوعيه كه يكى آب و يكى آتش است ، دو جوهر متخالفند در نهايت خلاف كه ما بين ندارند و هر دو چيز كه « 3 » ما بين نداشته باشند « 4 » ، شىء متوسط از آنها كه مركب و ممتزج از آنهاست ندارند ، لهذا صور نوعيه متصف به كيفيات فاعله ، يعنى به مبدأ حرارت و برودت و رطوبت و يبوست ، يعنى لينت و صلابت [ باشند ] ، و مادهء آنها متصف به صفات منفعله ، يعنى به تسخّن و تبرّد و تليّن و تصلّب باشد كه دو عرض است در او . پس دانسته مىشود كه در تركّب و امتزاج اسطقسات چهار چيز شرط است : اول صور نوعيهء فاعله ، دويم مواد منفعله ، سيوم كيفيات دو عرض ، چهارم جسم تعليمى .
و بر اين نحو قياس كن در ساير اسطقسات . و مؤيّد اين است آنچه فاضل شيرازى - رحمه اللّه - در شرح هدايه گويد : « إنّ الصور « 5 » النوعية فى الجسم مبدأ لآثاره و مصدر لأفعاله « 6 » كما هو رأى جمهور الحكماء و لذلك قالوا إنّها تفعل أوّلا فى مادّتها التى حلّت هى
هامش
( 1 ) . در متن خطى ، شكلى رسم نشده تا عينا منتقل شود . ( مصحّح )
( 2 ) . ( م ) : هو .
( 3 ) . ( م ) : هرچه .
( 4 ) . ( م ) : باشد .
( 5 ) . ( شرح هدايه ) : الصورة .
( 6 ) . ( همان ) : لا فاعيله .