تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
كه هر دو جوهر مبدع مجرد در ذات و فعلند ، عدد اثنين حقيقى به هم مىرسد ، به حيثيتى كه اگر سؤال كنند كه چند عقل مبدع در خارج موجود است ؟ گويند دو عقل . و همچنين جوهرى كه از مبدعات صادر مىشود ، عدد خاص به حسب جوهريت مبدع فقط يا به حسب جوهريت مبدع كذايى به هم مىرسد ، يعنى عدد خاص متشخص به معروض مبدع ، يا به معروض جوهرى مادى مبدع ، يا به معروض عرضى روحانى مبدع ، يا به معروض عرض جسمانى مبدع ، اعداد خاص مبدع لا يحصى بل كاد أن يكون لا يتناهى به هم مىرسد اصالتا . و اعداد خاص بالقوه لا يحصى بر او كأنه لا يتناهى « 1 » به هم مىرسد ، تا آخر مبدعات كه حركت دورى فلكى ازلى و ابدى و مقدار متصل غير قارّ الذات و متجدّد الذات و مبدع من وجه و حادث من وجه است ، و رابطهء حادث صرف به مبدع صرف است . و در اين مرتبه اجزاى مبدعات منتهى مىشود و ابتدا مىشود مجعولات حادثه ، يعنى از جهت طبيعت حركت دورى كه مبدع است آخر مبدعات است ، و از جهت اجزاى سيّالهء غير قارّه ، متجدّد الذات و حادث الذاتى است كه نه اول دارد و نه آخر . و همچنين از جهت طبيعت حركات مختلفه افلاك و كواكب مبدع است ، و از جهت أشكال و اوضاع حادثه و زايلهء آنها ، حادث الذاتى است كه شكل و وضع اول و شكل و وضع آخر ندارد ، به حيثيتى كه اگر سؤال كنند كه چند مجعول حادث ، يعنى چند جزء از اجزاى متجددهء غير قارّه صادر شده ؟ گويى آن‌قدر كه در ظرف واقع « 2 » و نفس الأمر حدّ و حصر نداشته ، اول نداشته باشد . و اگر گويند چند جزء از اجزاى متجددهء غير قارّه صادر خواهد شد ؟ گويى آن‌قدر كه در واقع و نفس الأمر حد و حصر نداشته باشد . و همچنين عدد أشكال و اوضاع حادثهء غير قارّه كه از اين حركات مختلفهء افلاك و كواكب حادث و زايل است ، لا اوّل له و لا آخر له است . و همچنين حادثات صرفه ، يعنى كائنه و فاسده كه معلولات حادثه و صادرهء از اين اوضاع حادثهء غير قارهء افلاكند ، در هر دور تعميرى به حسب ماضى لا اول له ، و به حسب مستقبل لا آخر له است ، چنان‌كه ظاهر است . و لهذا اگر معلولى از معلولات حادثه از اين حركات و اوضاع افلاك حادث باشد « 3 » بالذات و
هامش
( 1 ) . ( م ) : لا يتناير ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) . ( م ) : در طرف رافع . ( 3 ) . ( م ) : باشند .