واحدى بر عشره افزوده شود ، احدى عشر حادث شود ، تا آنكه عشرين شود ، و على هذا القياس ثلاثين و اربعين مىشود ، تا آنكه مائه شود . و همچنين چون يكى بر او افزوده شود ، احدى و مائه شود ، و همچنين تا « 1 » ألف و إحدى ألف شود ، تا آنكه ألف ألف شود . و همچنين عددها حاصل مىشود متناهيا بالفعل و غير متناهيا بالقوه . و چون از اين عدد مترتب الوجود ، واحدى كم شود يا معدوم شود ، همان عدد بالفعل مقدّم ، موجود بالفعل خواهد بود اصالتا .
مؤيد اين دو قول « 2 » اينكه اگر ده عقل از عقل اول صادر شوند دفعتا ، يا ده مولود از يك والد و ده والده در يك آن متولد شوند دفعتا ، گويند كه ده عقل موجود است يا موجود شد در خارج ، يا ده انسان موجود است يا موجود شد در خارج . و نتوان « 3 » گفت كه نه عقل و نه انسان موجود است يا موجود شد در خارج . اما اگر مترتب الوجود باشند ، اگر گويى دو عقل يا دو انسان سابق موجود است در خارج الآن ، صادق است . و اگر عقل ديگر يا انسان ديگر بر آن دو عقل يا دو انسان ضم شود و گويى سه عقل يا سه انسان موجود است در خارج الآن ، صادق است . و نمىگويم كه در عدد مترتب الوجود هربار كه واحدى بر عدد سابق ضم شود ، عددى ديگر مؤلّف شود از عدد سابق و واحد منضم ؛ خير اين محال است ، چنانكه پيشتر گفتيم . و نمىگويم كه هربار كه واحدى بر عدد سابق ضم شود ، و عدد لا حق حادث شود بالفعل ، به هيچ وجه عدد بالقوه ، مثلا نصف و ثلث و ربع در آن عدد بالفعل سابق و لا حق نيست ، چه اگر چنين باشد ، لازم آيد كه عدد سابق و لا حق بالفعل مؤلّف از چند عدد بالفعل باشد ، و اين محال است ، چنانكه پيشتر گفته شد .
بلكه مىگويم كه چون واحدى بر آن عدد مترتب الوجود ، مثلا عشره ضم شود ، در اين وقت يازده وحدت از « 4 » باهم بودن ديگر و اجتماع ديگر ، مبدع يا حادث مىشود بالفعل و اصالتا كه آن عدد احدى عشر است بالفعل . و نصف يا ثلث يا ربع يا خمس يا سدس يا سبع يا تسع او ، اعداد خاص موجود بالقوهاند در آن عدد احدى عشر مؤلّف از باهم
هامش
( 1 ) . ( م ) : با .
( 2 ) . ( م ) : + با .
( 3 ) . ( م ) : نتواند .
( 4 ) . ( م ) : را .