و مراد از متحرك به حركت مستديرى بالذات ، نه اين است كه جسمى بر بعد مستدير حركت كند ، چون نمله بر رحاى ساكن يا متحرك ، يا كرهء مدحرجه بر محدب كرهء ديگر يا بر مقعر كرهء ديگر ، چه اينچنين متحرك ، فى الحقيقه مركّب از حركت مستقيم بالذات و مستدير بالعرض است ، بلكه متحرك به حركت مستديرى ، آن است كه هميشه همهء اجزاى متحرك به همهء اجزاى بعد و مسافت مارّ و مسامت باشد ما دام متحرّكا ، اعم از اين كه آن بعد و مسافت ، سطح محدّب محاط باشد فقط ، چون حركت فلك الأفلاك بر سطح محدّب فلك ثوابت ، يا سطح مقعر محيط باشد فقط ، چون حركت كرهء تدوير كواكب سيّاره بر سطح مقعر حاوى خود ، يا هر دو معا ، چون حركت ممثلات ما تحت فلك الأفلاك . و هريك از اينها يا بالذات است يا بالعرض . و مراد از بالذات به عبارت ديگر و به اصطلاح آن است كه حركت اولا و بالذات براى متحرك باشد نه بالعرض متحرك ديگر . و بالعرض آن است كه بالعرض و به استتباع ما بالذات ثابت باشد از براى متحرّك و مع ذلك خلاف طبع او نباشد ، چون حركت جالس سفينه بالعرض سفينه و راكب بالعرض مركوب ، و إلّا قسرى خواهد بود نه بالعرض .
و چون اين دانسته شد گوييم اما بالذات بودن حركت مستقيم طبيعى از براى اجسام بسيطى و مركبى عنصرى ، ظاهر و بيّن است ، چون حركت آتش به سوى محيط و حركت خاك به سوى مركز . اما بالذات بودن حركت شعورى از براى افلاك محتاج به برهان است و ارسطو در كتاب سماء و عالم چند دليل گفته است و ملخّص آنها اينكه : شك نيست كه چنانكه هر عددى منتهى به واحد و هر شكلى منتهى به دايره ، مقدم بر همه [ اعداد و ] اشكال است ، به حيثيتى كه اگر شكل دايره نباشد ، اشكال ديگر از مربع و مثلث و غير آن اختراع نتوان گردد ، همچنان حركات مستقيمهء طبيعيه و قسريه منتهى به حركت مستديرهء فلكيه است كه اوسع و اتم حركات است ، به حيثيتى كه اگر حركت مستديرى كه به منزلهء دايره است نباشد ، حركت مستقيمى كه به منزلهء خطّ است متعين و متشخّص نمىگردد .
پس اگر حركت مستديرى در فلك بالعرض باشد نه بالذات ، لازم آيد كه حركت مستديرى بالذات جرم عنصرى باشد تا در فلك بالعرض باشد ، هذا خلف و محال . و
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٢٦٣