تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
خلف . گوييم : نسبت متحرّك به حركت دورى بكلّه و بأجزائه الفرضيّه با كل أين و مسافت خود و به اجزاى فرضيهء او مساوى است ، پس مقتضاى ذات او اين است كه بكلّه و اجزائه در آن أين باشد ، اعم از اينكه به توالى باشد يا به خلاف توالى ، بل اعم از اينكه به حركت باشد يا بلا حركت ، إلّا اينكه ترجيح او به حركت دون لا حركت و توالى دون خلاف توالى ، تواند بود كه از جهت افضل بودن باشد ، يعنى به حسب صورت و هيأت نظام محكم متقن عالم جملى ارجح باشد نه به حسب اقتضاى ذات او ، چنان‌كه حركت بدن حيوان و انسان به قدام يا خلف ، يا يمين يا يسار ، به جهت أفضل به حال او و نظام عالم است نه به حسب اقتضاى آن بدن به جهات مذكوره ، چنان‌كه ظاهر است . و از اين ظاهر و بيّن مىشود كه متحرك به حركت دورى كه مطلق از خواهش حركت و لا حركت است ، بايد كه البته ذى شعورى باشد ، چه هرگاه در متحرك و ميل متحرك به حركت دورى ، اقتضاى حركت و لا حركت نباشد ، پس البته بايد كه علت حركت دورى تعقل يا تخيل امر أرجح و أفضل باشد ، لا غير . و عاقل و مخيّل نيست مگر نفس ذى شعور ، پس بايد كه اين حركت و ميل اين حركت مستند به نفس ذى شعور بوده باشد ، لا غير . و چون اين دانسته شد گوييم : پيشتر دانسته شد كه هيچ مقوله لياقت مافيهيت حركت ندارد ، إلّا مقولهء أين و كم و كيف . و اجزاى حركت در اين مقولات ، متحقق و متشخص نمىشود مگر به سبب مرور اجزاى وهمى متحرك به اجزاى وهمى بعد و مسافت كه ممرّ شىء متحرك باشد ، إلّا اينكه حركت در مقولهء أين ، حقيقتا بر بعد و امتداد حقيقى و خارجى است ، و در مقولهء كم و كيف ، بر بعد و امتداد وهمى و تقديرى . پس بالضروره حركت بر بعد و مسافت حقيقى كه حركت مكانى نيز گويند به قسمت اوّلى بر دو قسم است : يكى متحرك بر بعد و مسافت مستدير بالذات ؛ دويم متحرك بر بعد و مسافت مستقيم بالذات . و اين بر دو قسم است : يكى از مركز به سوى محيط ، و دويم از محيط به سوى مركز .