مقالهء چهارم در بيان اينكه حركت مستديرى بالذات ثابت است از براى فلك نه بالعرض ، چنانكه حركت مستقيمى بالذات ثابت است از براى اجرام عنصرى نه بالعرض . و بيان اينكه حركت مستديرى بالذات حركت نفسانى است نه طبيعى ، و از نفسانى ، نفسانى وجدى و اضطرارى است نه نفسانى ارادى و اختيارى
گوييم : اول بايد دانسته شود كه حركت بسيط به قسمت اولى بر چهار قسم است : از آن جهت كه حركت در متحرك يا به سبب ميل و مبدأ ميل است يا نه به سبب اينها . « 1 » اگر به سبب ميل و مبدأ ميل است ، پس حركت در او بالذات خواهد بود ، چون حركت در كشتى ، نه بالعرض چون حركت دنب كشتى . و اگر به سبب اينها نيست ، پس حركت در او بالعرض خواهد بود نه بالذات . و اگر بالذات است ، فحينئذ خالى از اين نيست كه ميل متحرك به سوى متحرك إليه يا مقتضى ذات متحرك و ملايم ذات اوست ، يا غير مقتضى ذات و مخالف ذات اوست ، يا نه مقتضى ذات و ملايم اوست و نه غير مقتضى و مخالف او . قسم اول را طبيعى خوانند ، دويم را قسرى خوانند ، سيوم را قوم ، نفسانى خوانند و ما ذى شعورى خوانيم ، از اين جهت كه اگر حركت را منقسم به نفسانى و طبيعى و قسرى كنيم ، و نفسانى را منقسم به ارادى و غير ارادى ، يا منقسم به شعورى و غير شعورى كنيم ، چنانكه قوم كردهاند ، اقسام حركت مشوش مىشود ، از آن جهت كه حركتى كه مبدأ ميل او ، نه ملايم ذات متحرّك « 2 » باشد و نه غير ملايم او ، اگر حركت نفسانى خوانيم ، لازم آيد كه حركت نموّى ، نفسانى نباشد . از آن جهت كه حركت نموّى ، ملايم ذات نفس ناميه است . و همچنين چون به حسب برهان ثابت خواهد شد كه اسطقسّات نيز نفس مجرّد دارند ، لازم آيد كه حركت ايشان نيز نفسانى باشد . و اگر حركت طبيعى خوانيم ، لازم آيد كه حركات اراديه ، همگى طبيعى باشد و اينها همه مشوّش اقسام است ، لهذا ما براى
هامش
( 1 ) . ( م ) : + پس .
( 2 ) . ( م ) : محرّك .