او شىء ذو عرضى است كه هرچه از او كم شود ما بقى همان جسم تعليمى شخصى و همان تناهى و بعد ذو عرضى است كه بود إلّا اينكه بعد از كم شدن تناهى او ، قدر حدود مشتركهء او كم مىشود ، نه اينكه جسم تعليمى معيّن شخصى معدوم مطلق مىشود ، چنانكه شيخ الرئيس گمان كرده ، و الّا لازم آيد كه معروض حركت كمّى نيز عين تجدّد و تصرّم بوده ، معروض تجدّد و تصرّم نباشد ، هذا خلف . و چون حال چنين باشد ، پس جسم متحرك در مقولهء كم متبدّل به حالات غير قارّ مىگردد در مقولهء كم ، به حسب حصول تكمّمات قارّ به جسم تعليمى شخصى قارّ تدريجا و قارّا ، اعم از اينكه به عنوان نمو يا تخلخل باشد يا به عنوان ذبول يا تكاثف ، نه به حسب حصول تكممات غير قارّ به جسم تعليمى غير قارّ تدريجا و غير قارّا يعنى نه به نحوى كه هريك از اجزاى تكممات تدريجا باطل و معدوم شود و جزء ديگر حادث شود از كتم عدم ، و إلّا همان محالها لازم آيد كه پيشتر در فصل دويم گفته شد ، خصوصا آن محال كه اگر جسم تعليمى شخصى يا اجزاى او به خرق و التيام باطل و معدوم شود ، لازم آيد كه درخت زردآلو مثلا ، در حين نمو به تمام شخصه يا تمام اجزاء شخصه هميشه ساق و ريشه و برگ و شكوفهء او معدوم محض و موجود محض شوند ؛ و همچنين بدن انسان در حين نمو ، هميشه چشم و گوش و بينى و جميع اعضاى او موجود محض و معدوم محض شوند ، و هو من العجايب و الغرايب . و زياده بر اينها لازم آيد كه جسم طبيعى متجسم به جسم تعليمى شخصى كه معروض حركت شخصى است ، باقى نبوده عين تجدد و تصرّم باشد ، هذا خلف و محال آخر . پس بايد كه جسم متغذّى معين ، مثلا يك ذرعى ، وقتى كه جسم غذاى معين ، مثلا يك ذرعى را شروع كند كه به تأثير و تأثّر ، جزئى از او را مثل بدن خود كند ، البته به هر قدرى كه از آن جسم مثل بدن خود كند آنا فآنا ، آن جسم غذايى « 1 » كم مىشود آنا فآنا ، و جسم تعليمى متغذى يك ذرعى ساكن ، زياد مىشود آنا فآنا تا اينكه تمام جسم غذايى را مثل بدن خود كند تدريجا و بعد از آن ساكن گردد و قرار گيرد . و از اين بيان دانسته شد كه اجزاى حركت كمّى حالات غير قارّ ، متكمّم است به حسب حصول تكمّمات به اجزاى
هامش
( 1 ) . ( م ) : غذاى .