جسم تعليمى تدريجا و قارا ، نه تكمّمات قارّ ، و الّا لازم آيد كه اجزاى حركت ، قارّ باشد نه غير قارّ و جسم متحرك به حركت كمّى از ابتداى حركت تا انتهاى حركت به همهء اجزاى تكمّمات مارّ و مسامت مىشود به همهء اجزاى بعد و مسافت تقديرى .
اما دليل بر اينكه اجزاى حركت كيفى نيز بايد كه وهمى غير قارّ باشد اين است كه گوييم : شك نيست كه جسم نارى ، چون جسم بارد را متحرك سازد در حرارت ، البته در تأثيرات متّصلهء متجزيهء وهمى اول بايد كه مادّهء جسم بارد ديرتر منفعل شده حرارت در او ديرتر و ضعيفتر حاصل شود در ثانى و ثالث ، استعداد جسم بارد براى قبول حرارت شديدتر و قوّت جسم نارى در تأثير قويتر و شديدتر ، و حركت جسم بارد در حرارت سريعتر و شديدتر باشد بالبديهه . و شك نيست كه حال مادّهء جسم بارد در تأثّر و قبول انفعال ، و حال صورت نارى در فعل و تحريك ، و حال حركت تأثيرى قائم به جسم نار ما دام مؤثرا ، و حال تأثرى قائم به جسم بارد ما دام متأثرا در اول غير آن حال است كه در ثانى و ثالث است . چه اجزاى تأثير و تأثر و حركت كه تابع آنهاست در اول ، بطىء مطلق و در ثانى و ثالث سريعتر است تا آخر حركت . فحينئذ خالى از اين نيست كه اين احوال و اجزاء بجزئها الوهميّة باقى مىماند يا نه . اگر باقى نمىماند ، طبيعت و ماهيت حرارت موجود در ضمن تشخّص و وجود ضعيف نيز به انعدام او معدوم بالمرّه و در ضمن جزء ديگر موجود مىشود . يا از بابت هيولاى اولى باقى مىماند و به هيأت جزئيهء شديده و ضعيفه ، مصوّر يا متصف مىگردد . و اگر طبيعت و ماهيت موجود در ضمن تشخص و وجود اول معدوم بالمرّه و در ضمن تشخص دويم موجود بالمرّه مىشود ، خالى از اين نيست كه جزء لا حق مثل جزء سابق است ، يا أشد يا أضعف . نتواند بود كه جزئيت و شخصيت معدوم شود و طبيعت حرارت از بابت هيولاى اولى واحد بالشخص بوده باقى باشد و الّا لازم آيد كه فرق ميان طبيعت و ماهيت كلى طبيعى موجود در ضمن شخص كه موجود تضمنى است و ميان مادهء اولى كه ماهيت موجود و متشخص شخصى و اصيلى است نبوده ، طبائع كلّيه مواد اول باشند ، و هذا خلف و محال كما يثبت فى ما بعد الطبيعه - إن شاء اللّه . پس بايد كه طبيعت و ماهيت حرارت متشخص به جزء اول
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٢٣٧