تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
الفاسد بخلاف ما عليه الأمر فى الحركات المتشافعة » « 1 » . و اگر از قسم دويم است ، پس بايد كه حركت اقلا مؤلّف از دو جزء غير قارّى باشد كه هر جزئى از آن اجزا ، مركب باشد از وجود و عدمى كه جزء وجودى متعيّن و متميّز باشد به حدّى از حدود بعد و مسافت قياس به ما منه و ما إليه ، و جزء عدمى او عدم اين جزء وجودى كذايى باشد . و مع ذلك جزء عدمى اين اجزا ، به منزلهء حدّ مشترك هم مفرز جزء وجودى اول و هم مفرز جزء وجودى ثانى باشد به انفراز وهمى . و مع ذلك جزء لا حق ، أزيد باشد از جزء سابق به اين دليل كه جزء وجودى جزء اول ، مثلا مرّ خاص اول در مسافت أينى ، چون موجود شود دفعتا ، البته بايد كه به شرط حدّى از حدود آن مسافت موجود شود ، به اين نحو كه اجزاى وهمى متحرك مارّ و منطبق شود با بعضى از اجزاى مسافت أولا حقيقتا به حيثيتى كه در اين حد ، بعد از ما منه كمتر و از ما إليه بيشتر باشد . و جزء وهمى حركت كه همان مرّ جزء وهمى متحرك است ، منطبق باشد با بعضى از اجزاى مسافت مجازا . و چون آن جزء اول و مرّ اول موجود شود ، اگر جزء وجودى ديگر ، يعنى مرّ خاصى ديگر به شرط جزء اخير بعد و مسافت موجود نشود ، فحينئذ آن جزء اول را حركت نتوان گفت بلكه جزء حركت با كون مطلق توان گفت نه حركت . و اگر مرّ خاص ديگر موجود شود ، پس البته بايد كه وجود جزء اول به شرط عدم و بطلان مرّ خاص و انطباق خاصّ جسم متحرك به جزء خاص ديگر از ما فيه الحركه معدوم شود ، يا به شرط مرّ خاص و انطباق خاص ديگر ، جزء ديگر از آن حركت موجود شود . و چون حدّ مسافت آخر شود ، وجود آن حركت كه مؤلّف از اين اجزاست بكلّه معدوم در خارج گشته ، ساكن شود . پس بنابراين البته كه هر حركت شخصى أينى اقلا مركّب از دو مرّ خاص و انطباق خاص با اجزاى مسافت و از دو عدم آن دو مرّ خاص باشد . فحينئذ خالى از اين نيست كه جزء عدمى اين اجزا به حيثيتى است كه به‌منزله حدّ مشترك ، هم مفرز جزء وجودى اول است و هم مفرز جزء وجودى آخر ، إلّا جزء عدمى آخر كه همين عدم جزء وجودى آخر است فقط ، از آن جهت كه بعد از او ، جزء وجودى نيست يا چنين
هامش
( 1 ) . جوامع كتاب السماع الطبيعى ، صص 79 ، 80 .