تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
باشد ، لازم آيد كه حجم مادى تخلف كرده باشد از اقتضاى ذاتى خود ، چه فلك الأفلاك ، حجم مادى است و سطح حاوى ندارد . و همچنين مجموع من حيث المجموع عالم نه سطح حاوى دارد و نه سطح محوى . و همچنين اگر فرض كنيم كه عالم اجسام يك كرهء مصمّت باشد ، بنابراين فرض ، آن جسم حجم مادى خواهد داشت و مع ذلك نه سطح حاوى دارد و نه سطح محوى . پس بايد كه مكان بعد مجرد باشد نه سطح حاوى يا محوى . جوابش گوييم مانع را مىرسد كه آن مقدمه دليل را منع كند كه « حجم مادى بما هو حجم مادى ، مكان طلب است بالذات مطلقا » ، چه اگر مراد از حجم مادى جسم بما هو جسم است ، اعم از اينكه يك كرهء مصمّت متجسّم به جسم تعليمى واحد باشد فقط يا اجسام متجسّم به جسم تعليمى على حدهء متعدده منضوده ، فحينئذ لا نسلم كه جسم بما هو جسم مكان طلب باشد بالذات ، بلكه جسم بما هو جسم حيّز طلب است بالذات كه بعد موهوم است ، چنان‌كه در تلو اين فصل خواهيم گفت - إن شاء اللّه - نه مكان طلب ، چه دانستى كه مكان نيست مگر ما يتقرر فيه الجسم بعنوان المجاورة و المماسّة لا بعنوان التداخل و الاتّحاد . و اگر مراد از حجم مادى ، حجم ماديى « 1 » است كه بعضى مقتضى اين است كه حاوى باشد و بعضى محوى ، فحينئذ جسم خاص بما هو جسم خاص لا على التعيين مقتضى مكان به معنى سطحى است كه قرار تواند داشت در او ، اعم از اين كه سطح مقعّر حاوى باشد يا سطح محدّب محوى . و همچنين جواب « سطح حاوى نداشتن فلك الأفلاك » اين است كه : پيشتر دانستى كه حجم مادّى خاصّ فلكى ، مقتضى مكان به معنى اعم است نه مقتضى مكان به معنى اخص بخصوصه ، بلكه حجم مادى خاص عنصرى ، مقتضى مكان به معنى اخص است بخصوصه و حجم مادى خاص فلكى ، مقتضى مكان به معنى اعم است بعمومه . تقسيم - مكان به معنى اعم بر دو قسم است : يكى مكان به معنى فوق حقيقى و آن عبارت از بعد سطحى است كه قرار داشته باشد جسم در او و مع ذلك از او اقرب نباشد
هامش
( 1 ) . ( م ) : مادى .