فصل پنجم در بيان حقيقت و ماهيّت جهت
بدان كه جهت عبارت از ما يطرح فيه الشعاع الحسىّ البصرى است . و جهت فوق حقيقى ، عبارت از منتهاى ملاقات امتداد شعاع حسى يا وهمى است مر جسم محيط مطلق را . و از اين جهت كه سطح محدّب « 1 » فلك محيط محدّد و معيّن جهات فوق و سفل است ، محدّد جهات گويند ، چه هرگاه چيزى محدّد و معيّن جهت فوق باشد ، علّت تحديد و تعيين جهت « 2 » سفل كه مركز اوست نيز « 3 » خواهد بود .
فصل ششم در بيان حقيقت و ماهيت مكان
بدان كه وجود مكان چنانكه ابن الرشد از ارسطو گويد بيّن بنفسه است ، از آن جهت كه مكان صفات و محمولات ذاتيه دارد ، چنانكه گويى مكان چيزى است كه به او گفته شود بالذات لفظ « فيه » به عربى و « در او » به فارسى ؛ يا گويى چيزى است كه قرار داشته باشد جسم در او ؛ و گويى مكان فوق و مكان سفل . و گويى مكان چيزى است كه اجسام منتقل مىشوند به سوى او بالطبع و ساكن مىشوند در او بالطبع . و هرچه موصوف به اين نحو محمولات باشد ، محال است كه معدوم باشد . اما حقيقت و ماهيت مكان مطلق ، نظرى و تأملى است و در كتاب برهان دانسته شد كه حد و رسم تامّ شىء بايد كه از محمولات ذاتيه يا از فاعل يا از غايت يا از صورت منتزع شود . و در ما نحن فيه از اين محمولات سواى آن محمول كه بالذات گفته شود لفظ « فيه الجسم » و آن محمول كه « قرار داشته باشد جسم در او » محمول ذاتى و اوّلى او نيست ، چه اين محمولين اولا و بالذات براى مكان مطلق ثابت و براى غير او بالعرض و بالاستعاره ثابت است لا غير .
و چون دانسته شد كه اين محمول ذاتى و اولى به مكان بما هو مكان است ، پس ما از
هامش
( 1 ) . ( م ) : محدث .
( 2 ) . ( م ) : جهل .
( 3 ) . ( م ) : + كرده .