تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
زيادى و كمى و خرق و التيام باشد بالذات ، فاندفع الشك الثانى بعون اللّه . اگر گويد گوينده‌اى « 1 » كه اگر دو صورت نوعى آبى متكوّن در دو جزء كرهء هوا فرض كنيم كه يكى ده من و يكى بيست من بوده باشد و به يكديگر ملتئم سازيم ، خالى از اين نيست كه هريك از آنها همان جسم تعليمى شخصى على حده كه داشتند دارند ، يا نه بلكه جسم تعليمى شخصى آنها فاسد شده ، هر دو متجسم به يك جسم تعليمى شخصى حادث ديگر است ؛ پس اگر قسم اوّل است لازم آيد كه آن دو جسم بسيط مايع متشابه الأجزاء در خارج و نفس الأمر متماسّان باشند ، إلّا اينكه حسّ انسان ادراك نتواند كرد ، و هو من العجايب . و ايضا اگر اين دو آب مفروض كذايى را مخلّاى « 2 » بالطبع سازيم ، بايد كه آب بيست من سريع‌تر از ده من باشد ، پس چرا هر دو مع و مساوىالحركه‌اند . و اگر قسم دويم است ، فحينئذ محال است كه دو محرك و دو متحرك على حده باشند ، از آن جهت كه محال است كه متجسم به جسم تعليمى واحد متحرك به دو حركت على حده باشد . و چون دو محرك و دو متحرك بودن محال باشد ، پس البته بايد كه جسم تعليمى ايشان و صورت نوعى ايشان دو جسم تعليمى و دو صورت نوعى شخصى على حده نباشد ، چنان‌كه پيشتر بود ، و مادهء ايشان نيز دو مادّهء مستعدّ به استعداد شخصى على حده نباشد ، بلكه بايد كه به سبب صدمهء التيام ، استعداد شخصى آن دو جسم تعليمى و صورتين نوعيتين متشخصتين « 3 » فاسد شده باشند و يك جسم تعليمى و يك صورت نوعى شخصى ديگر حادث شده باشد براى مادهء مستعدّ به استعداد واحد شخصى لا حق . گوييم : اما جواب شك جسم تعليمى آنها اينكه چون در فصل سابق ثابت شد و در ما بعد الطبيعه نيز ثابت خواهد شد - إن شاء اللّه - كه هر جسم تعليمى كه از آنها جدا شود به قطع يا به حدوث استعداد صورت نوعى شخصى ، البته اجزاى آنهاست نه اشخاص على حدهء ديگر . پس اگر حدّ ممتاز دو جزء از اجزاى آنها به سبب انضمام باطل شده ، متحدّ به يك حدّ مشترك وهمى گردند ، قدر مساحى هريك زياد خواهد شد نه باطل . و
هامش
( 1 ) . ( م ) : گوينده . ( 2 ) . ( م ) : مخلى . ( 3 ) . ( م ) : نوعتين متشخصين .