تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
چون اجزا باطل نشوند ، كلّ آنها كه جسم تعليمى شخصى مبدع است ، به طريق اولى . اما دو صورت نوعى و شخصى كه در آن دو جسم طبيعى متجسم به جسم تعليمى كذايى موجود است ، دو صورت نوعى شخصى بالفعل ناقص بالعرضى است كه بالعرض تأليف جسم تعليمى گاهى محدودند به حدّين غير مشتركين و گاهى محدودند به حدّين مشتركين وهمى از طرف التيام بالعرض . از آن جهت كه در مبحث مزاج مبرهن خواهيم گفت - إن شاء اللّه - كه هر دو جسم متضاد كه ملتئم شوند به يكديگر به حيثيتى كه حدّين غير مشتركين آنها يك حدّ مشترك وهمى گردد ، البته بايد كه جسم تعليمى آنها نه بالفعل تام ، يعنى نه محدود به حدّين غير مشتركين وهمى باشد و نه عدم محض ، بلكه بايد كه هريك بالفعل ، ناقص بوده محدود به حدّين مشتركين وهمى باشند از طرف التيام ، و مجموع آنها جسم تعليمى واحد بالفعل تامى باشد كه مؤلّف باشد از دو جسم تعليمى ناقص ، نه از دو جسم تعليمى معدوم محض ، و نه يك جسم تعليمى بسيط غير مؤلّف . و دو صورت نوعى شخصى آنها و ميل طبيعى آنها كه محدودند بالعرض جسم تعليمى ، كذلك بايد كه محدود به حدّين مشتركين باشند از طرف التيام بالعرض جسم تعليمى . و چون حال چنين باشد ، پس بايد كه دو صورت نوعى شخصى آنها ، هر دو به ميل طبيعى خود مفيض حركت باشند بر معروض محدود و ملتئم خود ، إلّا اينكه چون معروض ملتئم آنها ملتحم شده‌اند ، پس ملتئم شدن جسم تعليمى آب بيست « 1 » منى مانع خواهد بود كه جسم بيست منى سريع‌تر از ده منى باشد و از اين جهت ، حركت آنها مع خواهد بود البته . و ثابت شد كه ملتئم شدن اجسام تعليميه ، لازم ندارد كه آن اجسام باطل شوند بلكه حدود غير مشتركين آنها باطل مىشود از طرف التيام لا غير .
هامش
( 1 ) . ( م ) : نيست .