تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
فساد استعداد بعضى از اجزاى مادهء او فاسد گشته مستحيل به اسطقس ديگر شده ، از اين جهت قدر مستحيل كمتر و قدر مستحيل اليه زيادتر شود . و گاهى بعضى از اجزاى آنها ممزوج به يكديگر گشته ، اجسام تعليمى آنها ملتئم به يكديگر گردند . و گاهى آن اجزا راجع به كل خود گشته ، جسم تعليمى آنها منفصل از يكديگر گردند . و چون اين دانسته شد گوييم : تواند بود كه ماهيات اجسام تعليميهء اربعه اسطقسيه ، هريك نوع اخير از كمّ متصل قارّى باشند متشخص به استعداد شخصى خاص ذو عرض . و ماهيت هريك از آنها ماهيتى باشد كه مشتمل باشد بر حدود مشتركه و قطعيات نصفيه و ثلثيه و ربعيه و خمسيه كه إبا نداشته باشد از تغير به كمى و زيادى و خرق و التيام ، و إلّا ماده و استعداد مادّهء او ، مثل سماوى خواهد بود نه عنصرى . و چون حال چنين باشد ، پس تواند بود كه هريك از اجسام تعليميهء اسطقسيه ، متقدر به قدر مساحى باشند كه بما هو كمّ متصّل قارّ ، متصف به وحدت شخصىاند ، وحدات آنها ماهيت كمّ منفصل قارّ موجود و متشخص به آن اجسام تعليميه بوده ، عارض آنها باشد . و چون هريك از آن اجسام تعليميه به سببى از اسباب خارجه ، منفصل و منقسم به دو نصف بالفعل شود ، تواند بود كه همان جسم تعليمى شخصى مبدع ذو عرض ، يعنى متجزى به قطعات بالقوهء نفس الأمريه ، متجزى به قطعات بالفعل شده بحسب كلّ بما هو كل واحد به وحدت شخصى بوده ، وحدت شخصى او يكى از وحدات اجسام تعليميهء اربعه باشد و بحسب جزئين موجودين بالفعل معروض ، اثنين باشد كه نوعى از مقولهء كمّ منفصل است . پس بناء على هذا ، هريك از اجسام تعليميهء مبدعه ، وقتى كه منقسم به دو قسم شود ، بما هو جزئين ، معروض كمّ منفصل است نه كمّ لا متّصل بما هو لا متّصل به شرط لا ، تا لازم آيد كه فصل كمّ متّصل ، قابل رفع و نقيض خود باشد . بلى ، اگر آن جسم تعليمى شخصى ذو عرض « 1 » بالفرض متجزّى به اجزاى صلب ذيمقراطيسى شوند و بعد از آن به فرض محال به سببى از اسباب قاطعه و خارجه ، استعداد مبدعهء مادهء آنها همگى بالكليه معدوم گردند ، آن وقت آن جسم تعليمى شخصى ذو عرض باطل خواهد بود بالمرّة و به بطلان
هامش
( 1 ) . ( م ) : + اگر .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 215 | عليقلى ابن قرچغاى خان